بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦١ - موجود غير فى نفسه و غير مستقل بودن آن
ديگر مىباشد و به فرموده مصنّف موجودى است فى نفسه ولى لغيره مانند قيام زيد كه در عين آنكه وجودى است مستقلّ و ماهيّت و حقيقتى در خارج دارد معذلك تحقّقش در ضمن زيد و براى او مىباشد.
موجود غير فى نفسه و غير مستقلّ بودن آن
چنانچه گفتيم موجود غير فى نفسه بآن دسته از وجوداتى گويند كه حقيقتى غير از تعلّق بغير و وابستگى بر ايشان ماهيّت و حقيقتى نباشد پس وجودشان عين عدم استقلال و تعلّق به ديگرى است همچون نسبت قيام به زيد چه آنكه واضح و روشن است نسبت مزبور خودش بخودى خود حقيقتى نداشته بلكه پس از تحقّق مضاف (قيام) و مضاف اليه (زيد) نسبت اوّلى به دوّمى تحقّق مىيابد بطوريكه اگر طرفين اضافه و نسبت اگر نباشند هيچ حقيقتى از نسبت در خارج وجود ندارد و دليل بر اينكه نسب و معانى ربطى فى نفسه و مستقلّ نيستند آنستكه:
اگر اينقسم از وجودات مستقلّ باشند پس بين آنها و موضوعى كه اين وجودات در آنها عارضند بايد نسبت و رابطهاى برقرار باشد و چون نسبت و رابطه دوّم باز موجود ربطى است بگفته ما غير مستقلّ مىباشد و اگر آنرا مستقلّ بدانيم باز بين آن و موضوعش محتاج به نسبت و رابطه سوّمى مىباشيم و بهمين ترتيب كلام در رابط سوّم جارى شده و اين سلسله بجائى نرسيده و مستلزم تسلسل است و چون تسلسل امر باطل و مستحيلى است لاجرم ملزوم آن يعنى مستقلّ بودن روابط و نسب نيز بايد باطل بوده، در نتيجه ثابت مىشود كه اينقسم از موجودات غير مستقلّ هستند.
قوله: و يحتاج الى توضيح الخ: ضمير در « يحتاج » به صحّت قول سوّم راجع است.
قوله: فانّ كلّا منهما موجود فى نفسه: ضمير در « منهما » به زيد و قيام زيد راجع است.
قوله: على كون هذا المعنى لا فى نفسه: مقصود از « هذا المعنى» نسبت قيام به زيد مىباشد.