بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٣٧ - حقيقى بودن استعمال مشتق بلحاظ حال تلبس
التّلبّس، لانّه سيتلبّس به فيما بعد مجاز بلا اشكال و ذلك بعلاقة الاول او المشارفة و هذا متّفق عليه ايضا.
٣- انّ اطلاقه على الذّات فعلا اى بلحاظ حال النّسبة و الاسناد، لانّه كان متّصفا به سابقا هو محلّ الخلاف و النّزاع، فقال قوم بانّه حقيقة و قال آخرون بانّه مجاز.
ترجمه:
جواب مرحوم مصنّف از سؤال مذكور
مصنّف (ره) مىفرمايد:
اشكال و نزاع در اينجا راجع باين است كه وقتى تلبّس ذات بمبدء منقضى شد و ديگر وصفى نبود تا ذات بآن متّصف باشد و ما قصد نموديم لفظ مشتقّ را فعلا بر ذات كه تلبّسش زائل شده اطلاق كنيم يعنى مشتقّ را بلحاظ حال نسبت و اسناد كه غالبا همان حال نطق است بر ذات حمل نمائيم مثلا زيد در گذشته عالم بوده و اكنون وصف علم از او زائل شده حال مىگوئيم:
زيد عالم فعلا يعنى فعلا و در زمان نطق عالم مىباشد بخاطر آنكه در گذشته عالم بوده همچون مثال اثبات كراهت وضوء گرفتن با آبيكه با حرارت آفتاب قبلا گرم شده و فعلا گرمايش زائل گرديده چه آنكه قائلين بكراهت مىگويند لفظ « المسخن » كه در دليل آمده تعميم داشته و مسخن در زمان گذشته را نيز شامل مىشود يعنى آبيكه فعلا گرما ندارد چون در گذشته با آفتاب گرم شده بوده اكنون بطور حقيقت مىتوان بآن لفظ « المسخن » را اطلاق كرد.
بنابراين از آنچه تا باينجا ذكر نموديم سه چيز حاصل مىشود:
١- اطلاق مشتقّ بر ذات اگر بلحاظ حال تلبّس باشد مطلق حقيقت مىباشد اعمّ از آنكه حال تلبّس گذشته بوده يا حال و يا استقبال باشد و اين امر اتّفاقى است.
٢- اطلاق مشتقّ بر ذات اگر بملاحظه حال نسبت و اسناد كه پيش از وقت تلبّس است صورت بگيرد و مصحّح اين اطلاق آن باشد كه چون ذات در آينده بآن متّصف مىگردد اين اطلاق قطعا مجاز بوده و در آن اشكال و اختلافى نيست و علاقهاش يا علاقه اوّل بوده و يا مشارفت مىباشد.