بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٢٩ - امر دوم جريان نزاع در اسم زمان
يتصوّر فيه انقضاء المبدء و بقاء الذّات.
و الخلاصة
انّ النّزاع حينئذ يكون فى وضع اصل الهيئة الّتى تصلح للزّمان و المكان لا لخصوص اسم الزّمان.
و يكفى فى صحّة الوضع للاعمّ امكان الفرد المنقضى عنه المبدء فى احد اقسامه و ان امتنع الفرد الآخر.
ترجمه:
جواب از توهّم مذكور
در توهّم مذكور گفته شد كه اسم زمان از حيطه نزاع اصوليّون بايد خارج باشد زيرا مشتقّى از نظر ايشان مورد صحبت و گفتگو است كه ذات با زوال وصف زائل نشده و همچنان باقى باشد و بهمان شرحى كه گذشت اسم زمان واجد چنين خصوصيّتى نيست.
مرحوم مصنّف در مقام جواب از اين توهّم مىفرمايد:
تقريرى كه در اسم زمان گذشت و طىّ آن اثبات گرديد كه زوال ذات با زوال وصف مقارن و ملازم است صحيح مىباشد منتهى صحّت اين تقرير و بيان در وقتى است كه براى اسم زمان لفظ مستقلّ و مخصوصى وجود داشته و در مقابلش براى اسم مكان نيز لفظ عليحدّه ديگرى جعل نموده باشند در حاليكه امر چنين نيست چه آنكه حقّ اينستكه هيئت اسم زمان براى اعمّ از اسم زمان و مكان وضع شده و هردو را شامل مىشود فلذا معناى كلمه « مضرب » ذاتى است كه متّصف باشد باينكه ظرف براى ضرب و زدن مىباشد و پرواضح است كه ظرف اعمّ از زمان و مكان بوده و هركدام را كه بخواهيم معيّن و مشخّص نمائيم بايد متوسّل بقرينه شويم و با توجّه باين نكته مىگوئيم:
وقتى هيئت در اسم زمان براى جامع بين ظرف مكان و زمان بوده و بدين ترتيب آنرا در قبال جامع مزبور وضع نموده باشند و از طرفى ديگر مىدانيم كه در اسم مكان با زوال وصف ذات زائل نشده بلكه همچنان باقى و ثابت است لاجرم