بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٢ - مبحث دوازدهم اصول لفظيه
وجدان استعماله فى لسان العرب كما وقع ذلك لعلم الهدى السّيّد المرتضى « قدّس سرّه»، فانّه كان يجرى اصالة الحقيقة فى الاستعمال، بينما انّ اصالة الحقيقة انّما تجرى عند الشّكّ فى المراد لا فى الوضع، كما سيأتى.
و امّا النّحو الثّانى: فالمرجع فيه لا ثبات مراد المتكلّم الاصول اللّفظيّة و هذا البحث معقود لاجلها، فينبغى الكلام فيها من جهتين:
اوّلا: فى ذكرها و ذكر مواردها.
ثانيا: فى حجّيّتها و مدرك حجّيّتها.
امّا من الجهة الاولى، فنقول:
اهمّ الاصول اللّفظيّة ما يأتى.
[بخش سوّم (١٧١- ١٣٢)]
ترجمه:
مبحث دوازدهم: اصول لفظيّه
مقدّمه
معلوم باشد كه شكّ در لفظ به دو صورت تحقّق پيدا مىكند:
١- آنكه شكّ شود در وضع لفظ براى معنائى از معانى.
٢- آنكه شكّ در مراد از آن بوده با اينفرض كه علم بوضع حاصل مىباشد مثل اينكه شكّ كنيم مقصود متكلّم از اينكه گفته « رأيت اسدا» معناى حقيقى آن بوده يا مجاز اراده كرده است با توجّه باينكه مىدانيم لفظ « اسد » براى حيوان درّنده وضع شده و موضوعله آن رجل شجاع نيست.
امّا صورت اوّل: پس بايد بگوئيم:
بحث سابق بخاطر همين امر منعقد و مطرح گرديد تا علائمى كه مثبت حقيقت يا مجاز بوده بيان گردد يعنى بواسطهاش وضع يا عدم وضع ثابت گردد.
و در اينمقام مىگوئيم:
در اثبات اوضاع هرلغتى رجوع به علامات مزبور و اشباه آن نظير تنصيص اهل لغت امرى است لازم و ضرورى و بمجرّد اينكه فلان لفظ در معناى كذائى استعمال مىشود نمىتوان اثبات وضع نمود و اينمقدار كافى براى آن نيست كه