بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٣ - جواب مرحوم مصنف از اعتراض
پس مىتوان گفت تبادر معناى اجمالى به ذهن موقوف است به علم بآن و ارتكاز اجمالى معنا در ذهن.
حال اگر شخصى كه بمعناى اجمالى و ارتكازى لفظ عالم است بخواهد جزئيّات و خصوصيّات تفصيلى معنا را نيز اطّلاع پيدا كند مجبور است از اين خصوصيّات و جزئيّاتى كه راجع بمعناى ارتكازى است تفحّص و جستجو نمايد و براى دسترسى بمطلوب بايد لفظ و معناى مزبور را در معرض آزمايش و امتحان قرار دهد يعنى مرّات عديده و بارها معناى مرتكز را مستقلّا و بدون تقارنش با قرينه منظور نظر قرار داده و ملاحظه كند وقتى لفظ اطلاق مىشود آيا معنا از صرف لفظ به ذهن تبادر نموده و به نفسش خطور مىكند يا اينطور نبوده بلكه انسباق آن بايد با قرينه باشد پس اگر بدون قرينه اين امر صورت گرفت قطع و علم تفصيلى پيدا مىكند كه لفظ منظور در معناى مزبور حقيقت مىباشد و در غير اينصورت پى مىبرد كه معنا، معناى مجازى است.
پس در نتيجه بايد گفت:
علم بمعناى حقيقى و با تمام جزئيّات و تفاصيلش موقوف بر تبادر مىباشد.
و بعبارت ديگر:
التفات تفصيلى به وضع و توجّه بآن متوقّف است بر تبادر معنا از لفظ.
و باين بيان اشكال دور مرتفع مىشود زيرا موقوف غير از موقوف عليه مىباشد و در دور لازمست كه موقوف نفس موقوف عليه باشد.
و امّا اينكه چطور موقوف غير از موقوف عليه مىباشد از توضيح و تقرير فوق بخوبى استفاده مىشود و اجمالا مىگوئيم:
تبادر موقوف است بر علم اجمالى و ارتكازى بمعنا و از آنطرف علم تفصيلى بمعنا موقوف بر تبادر مىباشد پس موقوف علم تفصيلى بمعنا بوده و موقوف عليه تبادر مىباشد.
و حاصل كلام آنكه:
در اينجا دو علم وجود دارد: