تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٦ - تفسير داستان پر ماجراى افك (تهمت عظيم)
اشاره به اينكه مسئوليت عظيم سردمداران و بنيانگذاران يك گناه هرگز مانع از مسئوليت ديگران نخواهد بود، بلكه هر كس به هر اندازه و به هر مقدار در يك توطئه سهيم و شريك باشد بار گناه آن را بر دوش مىكشد.
جمله دوم اينكه" كسى كه بخش عظيم اين گناه را از آنها بر عهده گرفت عذاب عظيم و دردناكى دارد" (وَ الَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظِيمٌ).
مفسران گفتهاند اين شخص" عبد اللَّه بن ابى سلول" بود كه سر سلسله" اصحاب افك" محسوب مىشد، بعضى ديگر نيز" مسطح بن اثاثه" و" حسان بن ثابت" را به عنوان مصداق اين سخن نام بردهاند.
به هر حال كسى كه بيش از همه در اين ماجرا فعاليت مىكرد و نخستين شعلههاى آتش افك را برافروخت و رهبر اين گروه محسوب مىشد به تناسب بزرگى گناهش مجازات بزرگترى دارد (بعيد نيست تعبير به" تولى" اشاره به مساله رهبرى او باشد).
" چرا هنگامى كه اين تهمت را شنيديد مردان و زنان با ايمان نسبت به خود گمان خير نبردند"؟! (لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً).
يعنى چرا هنگامى كه سخن منافقان را درباره افراد مؤمن استماع كرديد با حسن ظن به ديگر مؤمنان كه به منزله نفس خود شما هستند بر خورد نكرديد.
" و چرا نگفتيد اين يك دروغ بزرگ و آشكار است" (وَ قالُوا هذا إِفْكٌ مُبِينٌ).