تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٥ - تفسير ايمان و پذيرش داورى خدا
بعد به عنوان يك دليل روشن براى بى ايمانى آنها مىفرمايد:" هنگامى كه از آنها دعوت شود كه به سوى خدا و پيامبرش بيايند تا در ميان آنان داورى كند، گروهى از آنها روى گردان مىشوند" (وَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ).
" اما اگر اين داورى به نفع آنها بوده باشد با نهايت تسليم به سوى او مىآيند" (وَ إِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ).
قابل توجه اينكه در يك عبارت، سخن از دعوت به سوى خدا و پيامبر ص است ولى عبارت بعد يعنى جمله" ليحكم" به صورت مفرد آمده كه تنها اشاره به داورى پيامبر ص مىباشد، اين به خاطر آن است كه داورى پيامبر از داورى خدا جدا نيست و هر دو در حقيقت به امر واحدى باز مىگردد.
ضمنا بايد توجه داشت كه ضمير" اليه" به شخص پيامبر ص يا داورى او باز مىگردد.
اين نكته نيز بايد مورد توجه قرار گيرد كه در آيات فوق اين تخلف و اعراض از داورى پيامبر ص تنها به گروهى از منافقان نسبت داده شده است، شايد به دليل اينكه گروه ديگر تا اين حد بىحيا و جسور نبودند، چرا كه نفاق هم مانند ايمان داراى درجات مختلفى است.
اين يكى از صفات منافقان است كه اظهار ايمان مىكنند اما بخاطر انحرافى كه در دل از اصل توحيد دارند هرگز تسليم داورى خدا و پيامبر ص نيستند