تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٦ - تفسير قرآن و جدان آنها را به داورى مىطلبد
كسى حكومت همه موجودات را در دست دارد"؟! (قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ).
" چه كسى به همه بىپناهان پناه مىدهد و نياز به پناه دادن كسى ندارد"؟! (وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ).
" اگر راستى از اين واقعيتها آگاهيد" (إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).
" بگو با اين حال چگونه مىگوئيد پيامبر ص شما را سحر كرده و مسحور او شدهايد"؟ (قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ).
اينها واقعياتى است كه خود شما در هر مرحله به آن اعتراف داريد، او را" مالك" هستى مىدانيد، او را" خالق" هستى معرفى مىكنيد، او را" مدير و مدبر و حاكم و پناهگاه" مىشمريد.
كسى كه اينهمه قدرت و توانايى دارد، و قلمرو حكومتش تا اين حد گسترده است آيا نمىتواند انسانى را كه در آغاز خاك بوده، باز هم به خاك باز گشته، لباس حيات در تنش بپوشاند، و مبعوث و محشورش كند؟! چرا از واقعيتها طفره مىرويد؟ چرا پيامبر اسلام را ساحر يا ديوانه مىشمريد، شما كه در اعماق دل به اين حقايق معترفيد؟!
نه سحر است و نه جادو و نه چيز ديگر،" بلكه ما حق را براى آنها آورديم و روشن ساختيم و آنها دروغ مىگويند" (بَلْ أَتَيْناهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ).