تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٥ - تفسير منطق كوردلان مغرور
او در جهان آفرينش بود، همين مطلب را در آيات مورد بحث و آيات آينده از زبان پيامبران بزرگ و در لابلاى تاريخ آنها بيان مىكند.
نخست از نوح نخستين پيامبر اولوا العزم و منادى توحيد شروع كرده مىگويد:" ما نوح را به سوى قومش فرستاديم، او به آنها گفت كه اى قوم من! اللَّه خداوند يگانه يكتا را بپرستيد كه غير از او معبودى براى شما نيست" (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ).
" آيا با اين بيان روشن از پرستش بتها پرهيز نمىكنيد"؟ (أَ فَلا تَتَّقُونَ).
و به اين ترتيب انسان بودنش را نخستين عيبش دانستند و به دنبال آن متهمش ساختند كه او يك فرد سلطه جو است و سخنانش از خدا و توحيد و دين و آئين، همه توطئهاى است براى رسيدن به اين مقصود! سپس افزودند:" اگر خدا مىخواست رسولى بفرستد حتما فرشتگانى را براى اين منظور نازل مىكرد" (وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً).
و براى تكميل اين استدلال واهى گفتند:" ما هرگز چنين چيزى را از نياكان پيشين خود نشنيدهايم كه انسانى دعوى نبوت كند و خود را نماينده خدا بداند"! (ما سَمِعْنا بِهذا فِي آبائِنَا الْأَوَّلِينَ).