ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٣٧ - رواياتى در ذيل جمله و ما علمتم من الجوارح مكلبين مربوط به صيد با سگ شكارى
كردهاند كه گفت: جبرئيل بر رسول خدا ٦ نازل شد، و اجازه ورود خواست، رسول خدا ٦ به وى اجازه داد اما جبرئيل وارد نشد، ناگزير رسول خدا ٦ رداى خود را گرفت و بيرون شد و فرمود: ما به تو اجازه ورود داديم؟
جبرئيل گفت: بله و ليكن ما فرشتگان به خانهاى كه در آن سگ باشد و يا مجسمه صورتى باشد داخل نمىشويم، رسول خدا ٦- كه گويا تا آن لحظه از وجود سگ در خانه خبر نداشت- نظر كرد و ديد كه در بعضى از مرافق خانه ايشان توله سگى وارد شده.
ابو رافع مىگويد: رسول خدا ٦ چون اين بشنيد به من دستور داد تا تمامى سگهاى مدينه را به قتل برسانم، و من هم چنين كردم، عدهاى از مردم نزد رسول خدا ٦ رفته پرسيدند: يا رسول اللَّه از اين امت كه شما دستور دادهايد همه آنها كشته شوند چه چيزهايى براى ما حلال است، رسول خدا ٦ سكوت كرد، پس خداى تعالى آيه زير را در پاسخ آنان فرستاد:(يَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُكَلِّبِينَ)، رسول خدا ٦ فرمود: اگر كسى سگ خود را براى شكار روانه كند، و در هنگام روانه كردن نام خدا را ببرد، و آن سگ، شكارى را براى وى شكار كند و نگه بدارد، او مىتواند آن شكار را بخورد، بشرطى كه سگ آن را نخورده باشد.[١] اينكه در روايت آمده كه جبرئيل چگونه نازل شد در باب خودش عجيب و غريب است، علاوه بر اينكه خود روايت خالى از اضطراب هم نيست، براى اينكه دلالت دارد بر خوددارى جبرئيل از داخل شدن بر رسول خدا ٦، چون توله سگى در خانه ايشان بوده- (و اضطراب از اين جهت است كه روايت سخن از نازل شدن جبرئيل بر رسول خدا ٦ دارد، آن گاه مىگويد- توله سگى در خانههاى ايشان بوده)، از اين هم كه بگذريم اين داستان با ظاهر آيه انطباق ندارد، براى اينكه در آيه شريفه سؤال از چيز خاصى نشده، و جواب هم از شىء خاصى نيست، بلكه سؤال و جواب در آيه مطلق است، و نيز به همان بيانى كه گذشت با عطف جمله(وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ) نمىسازد، بنا بر اين روايت به روايات جعلى شبيهتر است تا به روايت صحيح.
و در همان كتاب است كه عبد بن حميد و ابن جرير از عامر روايت كردهاند كه گفت:
عدى بن حاتم طائى نزد رسول خدا ٦ آمده، و از شكار كردن سگها سؤال كرد،
[١] در المنثور ج ٢ ص ٢٥٩.