ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٢٤ - روايات عجيب و بى اعتبارى كه در مورد داستان پسران آدم(ع) نقل شده است
آدم مثلى است كه خداى تعالى براى امت زده تا امت راه هابيل را در زندگى پيش بگيرند.[١] و رواياتى ديگر از اين قبيل.
و اين روايات به ظاهرشان با عقل و اعتبار صحيح درست در نمىآيد، و همچنين با روايات صحيحهاى كه دستور دفاع از جان خود و دفاع از حق مىدهد نمىسازد، و چگونه قابل قبول است، با اينكه خداى تعالى فرموده:(وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما، فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ)[٢].
علاوه بر اينكه همه اين روايات به اصطلاح در صدد تفسير و توجيه كلام هابيلند كه چرا گفت:(لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ) و اينطور توجيه مىكنند كه هابيل كار درستى كرد كه از خود دفاع نكرد و خواننده به اشكالى كه در آنها است توجه كرد.
و يكى از چيزهايى كه باعث سوء ظن آدمى نسبت به اين روايات مىشود اين است كه از كسانى نقل شده كه در فتنه در خانه على (ع) از انجام وظيفه يعنى دفاع از حق على (ع) سر باز زدند و از كسانى كه در جنگهاى على با معاويه و خوارج و طلحه و زبير كناره گيرى كردند، به همين جهت بايد اگر ممكن باشد به نحوى توجيه شود، و گرنه مطروح و مردود شناخته شود.
و در در المنثور است كه ابن عساكر از على (ع) روايت كرده كه گفت: رسول خدا ٦ فرمود: در دمشق كوهى است كه آن را قاسيون مىگويند در آنجا بود كه پسر آدم برادرش را به قتل رسانيد.[٣] مؤلف: اشكالى در اين روايت نيست، به جز اينكه ابن عساكر آن را به طريق كعب الاحبار نقل كرده، و در اين نقل گفته آن خونى كه بر بالاى قاسيون ديده مىشود خون پسر آدم است[٤]، و به طريقه ديگر از عمرو بن خبير شعبانى نقل كرده كه گفت: من با كعب الاحبار به بالاى كوه دير المران بوديم كه ناگهان چشم كعب به درهاى در كوهى افتاد كه آب در ته آن جارى بود، كعب گفت: در اينجا بود كه پسر آدم برادرش را به قتل رسانيد و اين آب اثر خون
[١] در المنثور ج ٢ ص ٢٧٥.
[٢] اگر در دو طائفه از مؤمنين جنگى واقع شد بين آن دو صلح بر قرار كنيد و اگر يكى از آن دو طائفه حاضر به صلح نشد و هم چنان به ياغىگرى خود ادامه داد شما با آن طائفه كه ياغى و ستمگر است جنگ كنيد، تا در برابر امر خدا تسليم شود. سوره حجرات، آيه ٩ .
[٣] ( ٣ و ٤) در المنثور ج ٢ ص ٢٧٥.
[٤] ( ٣ و ٤) در المنثور ج ٢ ص ٢٧٥.