ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٠٤ - برهانى بر بطلان اعتقاد مسيحيان به اينكه مسيح فرزند خدا است
مماثل ساير افراد بشر است، در نتيجه هر حكمى و هر حادثهاى كه در مورد ساير افراد بشر جائز و ممكن باشد در مورد او نيز ممكن است، براى اينكه به قول فلاسفه حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد [١]، و چون غير مسيح جائز است كه در تحت حكم هلاكت قرار گيرد، مسيح نيز جائز است كه هلاك شود، و يا به عبارت سادهتر عقل هلاكت مسيح را نيز جائز و امرى ممكن مىداند و از نظر عقل هيچ مانعى از قبيل اجتماع نقيضين و امثال آن در كار نيست تا از هلاكت او جلوگيرى كند، و اگر مسيح خدا بود عقل هلاكتش را ممكن و جائز نمىدانست پس معلوم مىشود او خدا نيست.
(وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما) اين جمله در مقام تعليل جمله قبلى است، مىخواهد بفرمايد: علت اينكه گفتيم مسيح و مادرش مانند همه انسانها در تحت قدرت خدايند اين است كه ملك آسمانها و زمين و آنچه بين آن دو است از آن خداى تعالى است، و اگر در اين جمله علاوه بر ذكر آسمانها و زمين تصريح كرده به آنچه در بين آن دو است، با اينكه خداى سبحان همواره از عالم خلقت به آسمانها و زمين تعبير مىكند و ديگر نام بين آن دو را نمىبرد، براى اين بوده كه كلامش به تصريح نزديكتر شود و بهتر از ورود توهمها و شبهات جلوگيرى نمايد، و با اين بيان ديگر كسى نمىتواند توهم كند كه با اينكه مورد كلام انسانهايند كه جزء موجودات بين زمين و آسمانند، چرا نام آسمانها و زمين را برد، و نام بين آن دو را نبرد؟.
و اگر در جمله مورد بحث، خبر كه كلمه للَّه است، مقدم بر مبتدا يعنى كلمه:
ملك شده براى اين است كه انحصار را بفهماند (شما وقتى بگوئيد زيد قائم است ، قيام را منحصر در زيد نكردهايد، ممكن است غير او نيز افرادى قائم باشند، ولى وقتى بگوئيد قائم زيد است ، قيام را منحصر در او كردهايد و معناى كلامتان اين است كه غير او كسى قائم نيست مترجم ) و با همين حصر، بيان تمام مىشود، چون خداى تعالى در مقام آن بود كه بيان كند ملك آسمانها و زمين و بين آن دو منحصرا از آن خدا است، و معناى آيه چنين است كه: چگونه ممكن است مانعى از نفوذ اراده خداى تعالى در هلاك كردن مسيح و غير او جلوگيرى نموده و نگذارد آنچه او اراده كرده واقع شود؟ با اينكه ملك و سلطنت مطلقه در آسمانها و زمين و بين آن دو منحصرا از آن خداى سبحان است، و احدى غير از او مالكيتى ندارد
[١] يعنى چند چيز كه مثل هم باشند حكم در همه آنها يكى است هر چند كه در نظر ابتدايى پنداشته شود كه فلان حكم در بعضى جارى است و در بعضى ديگر جارى نيست.