ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣١٠ - بحث روايتى ديگر(پيرامون نزول آيه اليوم اكملت لكم در خصوص ولايت على(ع) در روز غدير خم)
كرد: كه رسول خدا ٦ در آن روزى كه مردم را به جمع شدن در غدير خم دعوت فرمود دستور داد زير درختى را كه در آنجا بود از خار و خاشاك بروبند، و آن روز روز پنجشنبه بود، همان روز بود كه مردم را به سوى پيروى از على (ع) دعوت نموده، بازوى او را گرفت و بلند كرد، بطورى كه مردم سفيدى زير بغل آن جناب را ديدند، و اين دو از يكديگر جدا نشدند، تا آنكه آيه شريفه:(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً) نازل گرديد، پس رسول خدا ٦ به مژدگانى اينكه دين به حد كمال رسيد، و نعمت خدا تمام شد، و پروردگار از رسالتش و از ولايت على راضى شده، اللَّه اكبر گفت، و سپس گفت: اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله [١].
آن گاه حسان بن ثابت عرضه داشت: يا رسول اللَّه آيا اجازه مىدهى چند شعر بسرايم؟
فرمود بگو كه همين ابيات را نيز خداى تعالى نازل مىكند، پس حسان بن ثابت اين چند بيت را بسرود:
|
يناديهم يوم الغدير نبيهم |
بخم و اسمع بالنبى مناديا |
|
|
بانى مولاكم نعم و وليكم |
فقالوا و لم يبدوا هناك التعاميا |
|
|
إلهك مولانا و انت ولينا |
و لا تجدن فى الخلق للامر عاصيا |
|
|
فقال له قم يا على فاننى |
رضيتك من بعدى اماما و هاديا |
|
در روز غدير پيامبرشان به بانگ بلند ندايشان در داد، غديرى كه در سرزمين خم قرار داشت، و اى كاش مردم جهان بودند و رسول خدا ٦ را در حال ندا مىديدند، كه مىگفت: آيا من سرپرست و ولى شما هستم؟ و مردم در پاسخش بدون هيچ پردهپوشى گفتند معبود تو مولاى ما و خود تو ولى ما هستى، و تو خواننده اين شعر اگر در آنجا بودى حتى يك نفر هم مخالف نمىيافتى، در اين هنگام رو به على بن ابى طالب كرد، و فرمود: يا على برخيز كه من تو را براى امامت و هدايت اين خلق بعد از خودم شايسته ديدم.
و از كتاب نزول القرآن فى امير المؤمنين على بن ابى طالب تاليف حافظ ابى نعيم آمده كه وى بعد از حذف سند از قيس بن ربيع از ابى هارون عبدى از ابى سعيد خدرى نظير اين
[١] پروردگارا دوست بدار و سرپرستى كن كسى را كه على را دوست و سرپرست خود بداند، و دشمن بدار كسى را كه آن جناب را دشمن بدارند، و يارى كن كسى را كه او را يارى كند، و خوار بدار كسى را كه از يارى او دريغ بدارد.