ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٢ - توضيح معناى آيه شريفه فإذا جاء وعد أولاهما و اشاره به ضعف وجوه ديگرى كه در اين باره گفته شده است
برانگيختن و وادار نمودن كفار براى قلع و قمع كردن مردمى در صورتى كه از باب مجازات باشد بعث الهى است و لازم نيست كه مجازات الهى هميشه به دست مؤمنين صورت گيرد.
و اما دومى به خاطر اينكه كفار هم بندگان خدايند، آنهم در مثل اين آيه كه بندگان را به وصف باس و شدت و خونخوارى توصيف نموده.
قول[١] ديگرى نيز هست كه بىشباهت بقول اين مفسر نيست، و آن اين است كه ممكن است افراد مبعوث شده، مؤمنينى بودهاند كه خداوند دستورشان داده تا با اين طايفه جهاد كنند، و نيز ممكن است كه كفارى بودهاند كه يكى از پيغمبران با آنان ائتلاف كرده كه با اين طايفه بجنگند و آنان را بر ايشان كه مثل خود آنان كفار و فساق بودند مسلط ساخته باشد و ليكن همان اشكالى كه بقول قبلى وارد مىشد بر اين قول نيز وارد مىگردد.
و جمله(وَ كانَ وَعْداً مَفْعُولًا) تاكيد است بر حتمى بودن قضاء و معنايش اين است كه چون زمان آن عذاب كه در برابر فساد اولتان وعده داديم رسيد از ميان مردم بندگانى نيرومند و خونخوار را عليه شما برمىانگيزيم تا سرزمينهاى شما را با قهر و غلبه مسخر نموده و تا مركز سرزمينهايتان پيش روى كنند و شما را ذليل و استقلال و علو و آقائيتان را تباه سازند و اين خود وعدهاى است شدنى كه گريزى از آن نيست.
(ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَ أَمْدَدْناكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْناكُمْ أَكْثَرَ نَفِيراً).
در مجمع البيان گفته است كه: كلمه: كرة به معناى برگشتن و هم به معناى دولت است، و نفير به معناى نفر و عدد رجال است، و زجاج در معناى آن گفته است: ممكن هم هست كه نفير جمع نفر باشد، هم چنان كه در جمع عبد ، عبيد و در جمع ضأن (گوسفند)، ضئين و در جمع معز (بز) معيز و در جمع كلب (سگ) كليب هم مىگويند، و نفر انسان و نفر - با سكون- و نفير و نافرة به معناى گروهى است كه او را يارى مىكنند، و با او كوچ مىكنند[٢].
و معناى آيه روشن است، و ظاهرش اين است كه بنى اسرائيل به زودى به دولت سابق خود بازگشته و بعد از عذاب بار اول بر دشمنان مسلط مىشوند، و از چنگ استعمار رهايى مىيابند و به تدريج و در برههاى از زمان اين برگشتن صورت خواهد گرفت، زيرا امداد شدنشان به اموال و فرزندان و بالا رفتن آمارشان به زمان قابل توجهى احتياج دارد.
[١] مجمع البيان، ج ٦، ص ٣٩٨ به نقل از ابى مسلم.
[٢] مجمع البيان، ج ٦، ص ٣٩٨.