ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٢٩ - توضيح مقصود از اينكه قرآن عوج(كجى) نداشته، قيم است و اشاره به اقوال مختلف مفسرين در ذيل جمله لم يجعل له عوجا
مضامينش به دور است. نه در عصر نزولش دستخوش باطل شده و نه بعد از آن.
كلمه قيم به معناى كسى است كه مصلحت چيزى را تامين نموده، امور آن را تدبير نمايد، مانند قيم خانه كه قائم به مصالح خانه است، و اهل خانه در امور خانه به او مراجعه مىكنند. و كتاب قيم، آن كتابى است كه مشتمل بر معانى قيمى باشد، و آنچه كه قرآن كريم متضمن آن است اعتقاد حق و عمل صالح است، هم چنان كه خداى تعالى در باره قرآن مىفرمايد:(يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ)[١] و دين صحيح اسلام هم همين است، چنانچه خداى سبحان در مواضعى از كتابش دين خود را به قيم بودن توصيف كرده، از آن جمله فرموده:(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ)[٢].
بنا بر اين، پس توصيف كتاب به وصف قيمومت به خاطر اين است كه متضمن دين قيم مىباشد دينى كه قائم به مصالح عالم بشرى است، چه مصالح دنيايى، و چه آخرتى.
و چه بسا از مفسرين كه قضيه را بر عكس معنا كرده و گفتهاند: قيمومت، اول وصف كتاب است و سپس وصف دين. (به عبارت ديگر ما گفتيم كتاب به خاطر اينكه متضمن دين قيم است خودش هم قيم شده، ولى بعضى گفتهاند كتاب قيم است و دين به خاطر قيم بودن كتاب، قيم شده است) و در بارهاش گفته شده:(وَ ذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ)[٣] كه ظاهر معنايش: دين كتابهاى قيم است. ولى اين قسم تفسير نوعى مجاز گويى است.
بعضى[٤] گفتهاند: مقصود از قيم، مستقيم است يعنى معتدل كه نه افراط در آن باشد و نه تفريط. بعضى[٥] ديگر گفتهاند: قيم، به معناى مدبر ساير كتابهاى آسمانى است، يعنى ساير كتابها را تصديق و حفظ نموده، شرايعش را نسخ مىكند. و اينكه به دنبال كلمه قيم فرموده:
(لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْهُ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ ...) مؤيد معنايى است كه ما ذكر كرديم.
(لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْهُ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ).
بعضى[٦] آيه را اينطور معنا كردهاند: اين كتاب را فرستاد تا كافران را از عذابى شديد كه از ناحيه خدا صادر مىشود، انذار نمايد، ولى ظاهر آيه به قرينه اينكه مؤمنين را مقيد
[١] به سوى حق و به سوى راه مستقيم راهنمايى مىكند. سوره احقاف، آيه ٣٠.
[٢] روى خود متوجه دين قيم بساز. سوره روم، آيه ٤٣.
[٣] سوره بينه، آيه ٥.
[٤] روح المعانى، ج ١٥، ص ٢٠١.
[٥] مجمع البيان، ج ٦، ص ٤٤٩.
[٦] تفسير فخر رازى، ج ٢١، ص ٧٦.