ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٩ - بحث روايتى روايتى مفصل در شرح واقعه اسراء و معراج و آنچه پيامبر
گفتم زنى ديدم با بازوانى برهنه كه همه زيورهاى دنيوى بر او بود به من گفت: اى محمد به سوى من بنگر، تا با تو سخن گويم، جبرئيل پرسيد آيا تو هم با او سخن گفتى؟ گفتم نه سخن گفتم و نه به او توجهى كردم، گفت او دنيا بود اگر با او همكلام مىشدى امتت دنيا را بر آخرت ترجيح مىدادند.
آن گاه آوازى هولانگيز شنيدم كه مرا به وحشت انداخت جبرئيل گفت اى محمد مىشنوى؟ گفتم آرى، گفت اين سنگى است كه من هفتاد سال قبل از لب جهنم به داخل آن پرتاب كردهام الآن در قعر جهنم جاى گرفت و اين صدا از آن بود، اصحاب مىگويند به همين جهت رسول خدا ٦ تا زنده بود خنده نكرد.
آن گاه فرمود: جبرئيل بالا رفت و من هم با او بالا رفتم تا به آسمان دنيا رسيديم و در آن فرشتهاى را ديدم كه او را اسماعيل مىگفتند و هم او بود صاحب خطفه كه خداى عز و جل در بارهاش فرموده: (إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ)- مگر كسى كه خبر را بربايد پس تير شهاب او را دنبال مىكند [١] و او هفتاد هزار فرشته زير فرمان داشت كه هر يك از آنان هفتاد هزار فرشته ديگر زير فرمان داشتند فرشته مذكور پرسيد اى جبرئيل، اين كيست همراه تو؟ گفت اين محمد رسول خدا ٦ است، پرسيد: مبعوث هم شده؟ گفت آرى، فرشته در را باز كرد من به او سلام كردم او نيز به من سلام كرد من جهت او استغفار كردم او هم جهت من استغفار كرد و گفت مرحبا به برادر صالح و پيغمبر صالح و همچنين ملائكه يكى پس از ديگرى به ملاقاتم مىآمدند تا به آسمان دوم وارد شدم در آنجا هيچ فرشتهاى نديدم مگر آنكه خوش و خندانش يافتم تا اينكه فرشتهاى ديدم كه از او مخلوقى بزرگتر نديده بودم، فرشتهاى بود كريه المنظر و غضبناك او نيز مانند سايرين با من برخورد نمود، هر چه آنها گفتند او نيز بگفت و هر دعا كه ايشان در حقم نمودند او نيز كرد، اما در عين حال هيچ خنده نكرد، آن چنان كه ديگر ملائكه مىكردند، پرسيدم: اى جبرئيل اين كيست كه اين چنين مرا به فزع انداخت؟ گفت: جا دارد كه ترسيده شود خود ما هم همگى از او مىترسيم او خازن و مالك جهنم است، و تا كنون خنده نكرده، و از روزى كه خدا او را متصدى جهنم نموده تا به امروز روز به روز بر غضب غيظ خود نسبت به دشمنان خدا و گنهكاران- مىافزايد، و خداوند به دست او از ايشان انتقام مىگيرد، و اگر بنا بود به روى احدى تبسم كند، چه آنها كه قبل از تو بودند و چه بعديها قطعا به روى تو تبسم مىكرد، پس من بر او سلام كردم و او بر من سلام كرده به نعيم بهشت بشارتم داد.
[١] سوره صافات، آيه ١٠.