ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥١٧ - بحث روايتى اختلافاتى كه از جهات متعدد در روايات مربوط به ذو القرنين وجود دارد
را سلطانى جهانگير معرفى كردهاند. پس اينكه در اين روايت آن را نفى كرده و همچنين پيغمبر بودن او را نيز نفى كرده به خاطر اين بوده كه روايات وارده از رسول خدا را كه در بعضى آمده كه پيغمبر بوده، و در بعضى ديگر فرشتهاى از فرشتگان كه همين قول عمر بن خطاب است هم چنان كه اشاره به آن گذشت، تكذيب نمايد.
و اينك فرمود اينك در ميان شما مانند او هست يعنى مانند ذو القرنين در دو بار شكافته شدن فرقش، و مقصودش خودش بوده، چون يك طرف فرق سر ايشان از ضربت ابن عبد ود شكافته شد و طرف ديگر به ضربت عبد الرحمن ابن ملجم (لعنة اللَّه عليه) كه با همين ضربت دومى شهيد گرديد. و نيز به دليل روايت كمال الدين كه از روايات مستفيضه از امير المؤمنين (ع) است و شيعه و اهل سنت به الفاظ مختلفى از آن جناب نقل كردهاند و مبسوطتر از همه از نظر لفظ همين نقلى است كه ما آورديم. چيزى كه هست دست نقل به معنا با آن بازيها كرده و آن را به صورت عجيب و غريب و نهايت تحريف در آورده است.
و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از سالم بن ابى الجعد روايت كرده كه گفت:
شخصى از على (ع) از ذو القرنين پرسش نمود كه آيا پيغمبر بوده يا نه؟ فرمود: از پيغمبرتان شنيدم كه مىفرمود: او بندهاى بود معتقد به وحدانيت خدا و مخلص در عبادتش، خدا هم خيرخواه او بود[١].
و در احتجاج از امام صادق (ع) در ضمن حديث مفصلى روايت كرده كه گفت: سائل از آن جناب پرسيد مرا از آفتاب خبر ده كه در كجا پنهان مىشود؟ فرمود: بعضى از علما گفتهاند وقتى آفتاب به پائينترين نقطه سرازير مىشود، فلك آن را مىچرخاند و دوباره به شكم آسمان بالا مىبرد، و اين كار هميشه جريان دارد تا آنكه به طرف محل طلوع خود پائين آيد، يعنى آفتاب در چشمه لايه دارى فرو رفته سپس زمين را پاره نموده، دوباره به محل طلوع خود برمىگردد، به همين جهت زير عرش متحير شده تا آنكه اجازهاش دهند بار ديگر طلوع كند، و همه روزه نورش سلب شده، هر روز نور ديگرى سرخفام به خود مىگيرد[٢].
مؤلف: اينكه فرمود: به پائينترين نقطه سرازير مىشود تا آنجا كه فرمود به محل طلوع خود برمىگردد بيان سير آفتاب است از حين غروب تا هنگام طلوعش در مدار آسمان بنا بر فرضيه معروف بطلميوسى، چون آن روز اين فرضيه بر سر كار بود كه اساسش مبنى بر سكون
[١] الدر المنثور، ج ٤، ص ٢٤٠.
[٢] احتجاج طبرسى، ج ٢، ص ٩٩، ط نجف.