ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٧٤ - حكايت اختلاف مردم در عدد اصحاب كهف و بيان اينكه ايشان هفت نفر بودهاند
روايت هم خود دليل قاطع و ثابت است بر اينكه عدد اصحاب كهف هفت نفر بوده، و هشتمى آنان سگشان بوده است[١].
و در مجمع البيان در ذيل خلاصهاى از كلام ابى على فارسى گفته: و اما كسى كه گفته اين واو، واو ثمانيه است، و استدلال كرده به آيه:(حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها) كه چون درهاى بهشت هشت عدد است لذا واو آورده سخنى است كه علماى نحو معنايش را نمىفهمند، و از نظر علمى اعتبارى ندارد[٢].
(قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ ...).
در اين جمله به رسول خدا ٦ فرمان مىدهد كه در باره عدد اصحاب كهف صحيحترين نظريه را اعلام بدارد و آن اين است كه خدا به عدد آنان داناتر است. در كلام سابقش نيز به اين نظريه اشاره كرده، نظير اينكه در جملهاى كه از محاوره آنان حكايت كرده بود، و آن را كلامى صحيح هم دانسته بود يكى گفته بود: چه قدر خوابيدند؟ گفتند:(لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ) و در آخر حكايت كرده كه گفتند، پروردگارتان بهتر مىداند كه چقدر خوابيديد؟ با اين حال در كلام دلالتى است بر اينكه بعضى از كسانى كه با رسول خدا ٦ مخاطب به اين خطاب يعنى خطاب(رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ) بودند اطلاعى از عدد آنان داشتهاند، چون در اين كلام فرموده: (ما يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ)- نمىداند آن را مگر عدهاى اندك و نفرموده: لا يعلمهم الا قليل چون ميان ما و لا فرق است اولى نفى حال را افاده مىكند و در نتيجه استثناء الا قليل بعد از آن اثبات در حال را مىرساند.
و از اين كلام چنين به نظر مىآيد كه آن عده كمى كه قضيه را مىدانستند از اهل كتاب بودهاند.
كوتاه سخن، مفاد كلام اين است: سه قولى كه در باره عدد اصحاب كهف ارائه شد در عهد رسول خدا ٦ معروف بوده، و بنا بر اين، اينكه در جمله (سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ) ...- به زودى مىگويند سه نفر بودهاند كه مىفهماند در آينده اين نظريه ارائه مىشود، همچنين دو نظريه ديگر در صورتى كه عطف به مدخول سين در: سيقولون باشند آينده نزديك به زمان نزول اين آيات و يا نزديك به زمان وقوع حادثه را مىرساند- دقت
[١] تفسير كشاف، ج ٢، ص ٧١٣.
[٢] مجمع البيان، ج ٦، ص ٤٥٩.