ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٠ - رد رواياتى كه بنا بر آنها معراج جسمانى نبوده و در عالم رؤيا صورت گرفته است
خود آيه نيز صريح است در اينكه معراج آن جناب از مكه و مسجد الحرام بوده.
و نيز در همان كتاب است كه ترمذى (وى روايت را حسن دانسته) و طبرانى و ابن مردويه از ابن مسعود روايت كردهاند كه گفت: رسول خدا ٦ فرمود: من ابراهيم را در شب معراج ديدم به من گفت: اى محمد از من بر امتت سلام برسان و به ايشان بگو كه زمين بهشت، زمين پاكيزه و قابل كشت و زرع و آب آن گواراست، و همه آن دشت هموار است و نهالهايى كه مىتوانيد بفرستيد كلمه سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اكبر و كلمه لا حول و لا قوة الا باللَّه است[١].
و نيز در همان كتابست كه طبرانى از عايشه روايت كرده كه گفت: رسول خدا فرمود: وقتى مرا به آسمان بردند داخل بهشت شدم و به درختى از درختان بهشت رسيدم كه زيباتر و سفيدبرگتر و خوشميوهتر از آن نديده بودم يك دانه از ميوههاى آن را چيده و خوردم و همين ميوه نطفهاى شد در صلب من، وقتى به زمين آمدم و با خديجه همبستر شدم به فاطمه حامله شد و اينك هر وقت مشتاق بوى بهشت مىشوم فاطمه را مىبويم[٢].
و در تفسير قمى از پدرش از ابن محبوب از ابن رئاب از ابى عبيده از امام صادق (ع) روايت آورده كه فرمود: رسول خدا ٦ بسيار فاطمه را مىبوسيد، اين كار براى عايشه خوشايند نبود، رسول خدا ٦ فرمود: اى عايشه! وقتى مرا به آسمان بردند داخل بهشت شدم جبرئيل مرا به نزديك درخت طوبى برد و از ميوههايش به من داد و من خوردم، خداوند همان ميوه را به صورت نطفهاى در پشتم درآورد- وقتى به زمين هبوط نمودم با خديجه همبستر شدم به فاطمه حامله شد، و اينك هيچ وقت او را نمىبوسم مگر آنكه بوى درخت طوبى را از او استشمام مىكنم[٣].
و در الدر المنثور است كه طبرانى در كتاب اوسط از ابن عمر روايت كرده كه وقتى رسول خدا ٦ را به معراج بردند خداوند به او وحى كرد كه بايد اذان بگويد چون نازل شد (به جبرئيل رسيد) جبرئيل اذان را به او ياد داد[٤].
و نيز در همان كتاب آمده است كه ابن مردويه از على (ع) روايت كرده كه اذان را در شب معراج تعليم رسول خدا كردند، و واجب شد كه نماز را بعد از آن بخوانند[٥].
و در كتاب علل به سند خود از اسحاق ابن عمار روايت كرده كه گفت: من از
[١] ( ١ و ٢) الدر المنثور، ج ٤، ص ١٥٣.
[٢] ( ١ و ٢) الدر المنثور، ج ٤، ص ١٥٣.
[٣] تفسير قمى، ج ١، ص ٣٦٥.
[٤] ( ٤ و ٥) الدر المنثور، ج ٤، ص ١٥٤.
[٥] ( ٤ و ٥) الدر المنثور، ج ٤، ص ١٥٤.