ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١١٥ - نهى از افراط و تفريط در انفاق
تفريط در انفاق نهى مىكرد.
و معنايش اين است كه اين دأب و سنت پروردگار است كه بر هر كس بخواهد روزى دهد فراخ و گشايش دهد و براى هر كه نخواهد، تنگ بگيرد و سنت او چنين نيست كه بىحساب و بىاندازه فراخ سازد و يا بكلى قطع كند، آرى او مصلحت بندگان را رعايت مىكند، چرا كه او به حال بندگان خود خبير و بينا است، تو نيز سزاوار است چنين كنى و متخلق به اخلاق خدا گردى و راه وسط و اعتدال را پيش گرفته از افراط و تفريط بپرهيزى.
بعضى[١] از مفسرين گفتهاند كه آيه مورد بحث، آيه قبل را بدين نحو تعليل مىكند كه بسط رزق و قبض آن كار خداست، و تو نبايد چنين كارى كنى، چرا كه اين كار از شؤون الوهيت و مختص به ذات پروردگار است، و اما تو بايد ميانهروى كنى بدون اين كه از راه اعتدال به سوى افراط و يا تفريط بگرايى.
بعضى ديگر در معناى تعليل مذكور حرفهاى ديگرى زدهاند كه وجوهى بعيد از اعتبار است.
(وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطْأً كَبِيراً).
املاق به معناى فقر و ندارى است، و در مفردات گفته است كه خطاة به معناى انحراف از جهت است و اين چند قسم تصور مىشود:
١- تصميم به كارى بگيرد كه اراده و انجامش شايسته نيست و بلكه زشت مىباشد، خلاصه تصميم و اراده خطاء باشد، و اين بارزترين مصداق خطاء است كه آدمى بدان مرتكب شده و دچار مىگردد. و در تعبير چنين خطايى گفته مىشود: خطأ يخطا و خطا و آيات زير به همين معنا است(إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطْأً كَبِيراً) و(وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ).
٢- قسم ديگر خطاء اين است كه: آدمى كارى را اراده كند كه انجامش خوبست، و ليكن آن طور كه مىخواسته انجام نشده باشد، و بر خلاف ارادهاش از آب درآيد، در تعبير اينگونه خطاء مىگويند: اخطا اخطاء و آن شخص را مىگويند مخطئ ، پس چنين كسى در ارادهاش اشتباه نكرده عملش هم خطاء نبوده، ليكن خطاء از آب در آمده، در آيه شريفه(وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ) اين معنى مقصود است.
٣- قسم بعدى خطاء، آنست كه مانند قسم اول در اراده خطاء شود و ناشايسته را اراده
[١] روح المعانى، ج ١٥، ص ٦٦.