آشنایی با قرآن 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥
کعبه از قدیم معبد بود گو اینکه در آن زمان بتخانه بود و رسم طواف که از زمان حضرت ابراهیم معمول بود هنوز ادامه داشت . هرکس که میآمد ، یک طوافی هم دور کعبه میکرد . این شخص وقتی خواست برود به زیارت کعبه و طواف بکند ، میزبانش به او گفت : " مواظب باش ! مردی در میان ما پیدا شده ، ساحر و جادوگری که گاهی در مسجد الحرام پیدا میشود و سخنان دلربای عجیبی دارد . یک وقت سخنان او به گوش تو نرسد که تو را بی اختیار میکند . سحری در سخنان او هست " . اتفاقا او موقعی میرود برای طواف که رسول اکرم در کنار کعبه در حجر اسماعیل نشسته بودند و با خودشان قرآن میخواندند . در گوش این شخص پنبه کرده بودند که یکوقت چیزی نشنود . مشغول طواف کردن بود که قیافه شخصی خیلی او را جذب کرد . ( رسول اکرم سیمای عجیبی داشتند ) . گفت نکند این همان آدمی باشد که اینها میگویند ؟ یک وقت با خودش فکر کرد که عجب دیوانگی است که من گوشهایم را پنبه کردهام . من آدمم ، حرفهای او را میشنوم ، پنبه را از گوشش انداخت بیرون . آیات قرآن را شنید . تمایل پیدا کرد . این امر منشأ آشنایی مردم مدینه با رسول اکرم ( ص ) شد . بعد آمد صحبتهایی کرد و بعدها ملاقاتهای محرمانهای با حضرت رسول کردند تا اینکه عدهای از اینها [ به مکه ] آمدند و قرار شد در موسم حج در یکی از شبهای تشریق یعنی شب دوازدهم وقتی که همه خواب هستند بیایند در منا ، در عقبه وسطی ، در یکی از گردنههای آنجا ، رسول اکرم ( ص ) هم بیایند آنجا و حرفهایشان را بزنند . در آنجا رسول اکرم فرمود من شما را دعوت میکنم به خدای یگانه و . . . و شما اگر