آشنایی با قرآن 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٢
جنبه عمومی و بشری عهد و پیمان ، که اگر بنا بشود پیمان در میان بشر احترام نداشته باشد ، دیگر سنگ روی سنگ نمیایستد . عبارت این است : « و ان عقدت بینک و بین عدو لک عقده او البسته منک ذمه فحط عهدک بالوفاء » اگر با دشمن خودت پیمانی بستی یا آنها را با شرایط ذمه قبول کردی [١] [ به پیمانت وفادار باش ] « و ارع ذمتک بالامانه و اجعل نفسک جنه دون ما اعطیت » عهده خودت را که پیمانی بستی به امانت رعایت کن و خودت را سپر قولی که دادهای قرار بده . خیلی تعبیر عجیبی است ! « فانه لیس من فرائض الله شیء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود » میفرماید از فرائض الهی هیچ فریضهای نیست که مردم با همه اختلاف سلیقهها و اختلاف عقیدهها ، در آن ، به اندازه این فریضه متفق باشند ( حالا عمل بکنند یا نکنند مسئله دیگری است ) و آن این است که پیمان را باید وفا کرد . چون این یک امری است که از وجدان انسان سرچشمه میگیرد و به عقیده خاصی مربوط نیست که کسی بگوید چون در دین ما دستور رسیده پس من عمل بکنم ، و دیگری بگوید ولی در دین ما نیست پس لازم نیست عمل بکنم . میگوید این را وجدان هر بشری حکم میکند « و قد لزم ذلک المشرکون فی ما بینهم دون المسلمین لما استوبلوا من عواقب الغدر » حتی مشرکین که به مراتب از مسلمین پستترند این مطلب را درک
[١] مسئلهای است که اهل کتاب را گاهی با شرایط ذمه میپذیرند و گاهی با آنها قرارداد صلح میبندند . در اینجا کلمه دشمن به کار رفته که اعم [ از اهل کتاب و غیره ] است .