آشنایی با قرآن 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣
قریش به کلی از اینها بی خبر بودند . آنها برای اینکه با پیغمبر مبارزه کنند ، رؤسایشان گاهی میآمدند پارازیت میدادند به صورت ادعا ولی هیچگاه عمل نمیکردند . « و اذا تتلی علیهم آیاتنا »هنگامی که آیات ما بر اینها تلاوت میشود « قالوا قد سمعنا »میگویند ما هم شنیدیم « لو نشاء لقلنا مثل هذا »اگر ما هم بخواهیم میتوانیم مثلش بگوییم اما نمیخواهیم بگوییم . خیلی حرف عجیبی است ! اگر میتوانستید ، همان ساعت اول میگفتید . ابوی ما نقل میکردند که یک استاد بنایی بود از این بناهای خود ساخته به قول امروزیها . یک وقت او را آورده بودند یک ضربی در منزل ما بزند . گفتند که این آمد یک ضربی زد ، وقتی آخرهای کار رسید ، یکدفعه آمد پائین . گفتیم خوب دفعه اولش است ، اشتباه کرد . دو مرتبه همه اینها راجمع کرد و از نو ضربی زد . دفعه دوم هم آمد پائین . دفعه سوم هم همینطور . ابوی ما رفته بودند ناراحت که بابا تو که بلد نیستی چرا مردم و خودت را معطل میکنی ؟ ! روز اول بگو من بلد نیستم ضربی بزنم . تو ، هم خودت را ناراحت کردی هم ما را ، خوب بگو من بلد نیستم . گفته بود : " آقای حاج شیخ این چه حرفی است شما میزنید ؟ ! من اگر میلم باشد ضربی میسازم " . من نمیدانم این میل کی میخواهد پیدا بشود ؟ ! اینها هم گفتند اگر میلمان باشد مثل قرآن میگوییم ، حالا نمیخواهیم بگوییم . این سخن برای این بود که بلکه بعضی از مستضعفین و بیچارهها را گول بزنند . میگفتند مگر محمد چه میگوید ؟ ! داستانها و افسانههای گذشته را میگوید . خوب ما هم