آشنایی با قرآن 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٥
بالاجبار حضرت را وادار [ به پذیرش آن ] کرد و حضرت هم آخر با این شرط قبول کردند که عملا دست به هیچ کاری نزنند چون شرایط ، آن طوری که حضرت میخواستند عمل بکنند فراهم نبود ، اگر هم میخواستند آن طوری که شرایط فراهم بود کار بکنند ، جز اینکه جزء عمله واکله مأمون قرار بگیرند چیز دیگری نبود . این سیاست حضرت ، مأمون را از نتیجهای که میخواست بگیرد که از حیثیت حضرت رضا استفاده بکند ، قهرا محروم کرد یعنی سیاست مأمون با این کار خنثی میشد . میدیدند علی بن موسی الرضا ( ع ) ولیعهد هست ولی در هیچ کاری مداخله نمیکند . این خودش عملا اعتراض و صحه نگذاشتن روی کارهای مأمون بود . روز عید اضحی ( عید قربان ) پیش آمد . مأمون فرستاد خدمت حضرت که خواهش میکنم نماز عید را شما بجای من بروید شرکت کنید . حضرت فرمود : من شرط کردهام که در هیچ کاری مداخله نکنم و مداخله نمیکنم . گفت : نه ، این نماز است و عبادت ، و به علاوه این مداخله نکردن شما سر و صدای مردم را نسبت به من درآورده است . مردم میگویند چرا علی بن موسی الرضا در هیچ کاری مداخله نمیکند ؟ ! درست است که شما شرط کردهاید ، ولی این یک نماز بیشتر نیست . همین قدر بروید که دیگر مردم خیلی به ما حرف نزنند . فرمود : بسیار خوب ، من میروم اما به آن سنتی رفتار میکنم که جدم رفتار میکرد ، یعنی به سنت اسلامی که جدم عمل کرد عمل میکنم نه به این سنتهایی که امروز رایج است . گفتند در این جهت مختارید . اعلام شد که نماز عید قربان را علی بن موسی الرضا ( ع ) میخواند . حالا حدود صد و پنجاه سال بود - از زمان معاویه تا زمان