آشنایی با قرآن 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٨
گفته بودند چرا ؟ گفته بود مگر آنها چکار کردند که امام بگوید اصحابی از اینها بالاتر نیست . آنهایی که امام حسین را کشتند خیلی آدمهای بدی بودند ، اینهائی که امام حسین را یاری کردند کار مهمی انجام ندادند . هر مسلمانی جای آنها میبود ، وقتی میگفتند فرزند پیغمبر ، امام زمان در دست دشمن تنها مانده است ، قهرا میایستاد . یک شب در عالم رؤیا دید که صحرای کربلاست ، امام حسین با ٧٢ تن در یک طرف ، لشگر ٣٠ هزار نفری دشمن هم در طرف دیگر . آن جریان به نظرش آمد که موقع ظهر است و میخواهند نماز بخوانند . حضرت امام حسین ( ع ) به همین آقا فرمودند شما جلو بایستید تا ما نماز بخوانیم . ( همانطور که سعید بن عبدالله حنفی و یکی دو نفر دیگر خودشان را سپر قرار دادند ) . دشمن تیراندازی میکرد . آقا رفت جلو ایستاد . اولین تیر از دشمن داشت میآمد . تا دید تیر دارد میآید ، خم شد . ناگاه دید که تیر اصابت کرد به امام . در همان عالم خواب گفت : استغفر الله ربی و اتوب الیه ، عجب کار بدی کردم ! این دفعه دیگر نمیکنم . دفعه دوم تیر آمد . تا نزدیک او شد دو مرتبه خودش را خم کرد . چند دفعه این جریان تکرار شد ، دید بی اختیار خم میشود . در این هنگام امام به او فرمود : » انی لا اعلم اصحابا خیرا و لا افضل من اصحابی « من اصحابی از اصحاب خودم بهتر نمیشناسم . یعنی تو خیال کردهای هر که کتاب خواند مجاهد میشود ؟ ! این حقیقتی است : » من لم یغز و لم یحدث نفسه بغزو مات علی شعبه من النفاق « کسی که عملا مجاهد نبوده است یا لا اقل این اندیشه را نداشته که مجاهد باشد در درون روحش یک دورویی وجود دارد یعنی موقع جهاد که میشود در