آشنایی با قرآن 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٥
" اشاعره " که فرقهای از اهل تسنن بودند توضیح میدادند . اینها در عالم هیچ چیزی را شرط هیچ چیزی نمیدانستند ، و از این مسئله که همه چیز به مشیت خداست اینطور میخواستند نتیجهگیری کنند که پس در عالم هیچ چیزی شرط هیچ چیزی نیست . اگر واقعا ما از این مسئله که در قرآن است که همه چیز به مشیت خداست اینطور استنباط کنیم که هیچ چیزی شرط هیچ چیزی نیست ، معنایش این است که اگر قومی در دنیا سعادت پیدا میکند ، هیچ شرطی ندارد ، خدا خواسته است ، و اگر قومی در دنیا بدبخت شد نیز باید بگوییم خدا خواسته است . همچنین در آن دنیا اگر مردمی اهل بهشت شدند ، چرا ندارد ، خدا خواسته اینها اهل بهشت باشند . چون وقتی گفتیم همه چیز به مشیت خداست ، دیگر چرا ندارد . اگر بگوییم عمل خوب انجام دادند که به بهشت رفتند ، میگویند این هم شرطش نیست چون همه چیز به مشیت خداست ، هیچ مانعی ندارد که خدا یک بنده صالح متقی مطیع را به جهنم ببرد و یک بنده عاصی گنهکار فاسق فاجر مشرک را به بهشت ببرد ، چون خودش میخواهد و هیچ چیز در جهان هستی شرط هیچ چیز نیست . و بعضی به این حرف هم رسیدند که اگر غیر از این بگوییم ، بگوییم " چیزی در عالم شرط چیزی هست " با توحید و اینکه همه چیز به مشیت خداست منافات دارد . یک گروه دیگر دیدند این حرف خیلی حرف نادرستی است . چگونه میشود گفت در عالم هیچ چیزی شرط هیچ چیزی نیست ؟ ! این نه با حساب دنیا جور در میآید و نه با حساب آخرت . اگر در دنیا ، هیچ چیزی شرط هیچ چیزی نباشد پس باید اینطور باشد که مثلا