آشنایی با قرآن 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١١
میکردند و منافق و دورو بودند پوستخند میزدند ، میگفتند این بیچارهها را ببینید ! وعدههای قرآن ، وعدههای دینشان اینها را مغرور کرده ، دیوانهاند دارند خودکشی میکنند . کجا دارند میروند ؟ ! با چه عدهای ! با چه عدهای ! با چه قدرتی ! یک لقمهاند در مقابل دشمن . فریب خوردهاند ، دینشان اینها را فریب داده است . قرآن میگوید اینها نمیدانند که اگر کسی با خدا باشد ، تکیهاش به خدا باشد ، چگونه عوامل الهی به نصرت او میآیند و او را در هدفش تأیید میکنند و قوت میدهند . « و اذ یقول المنافقون » ( عطف به ما قبل است ) نباشید از کسانی که [ از شهرشان ] بیرون شدند در حالی که چنان بودند و در حالی که منافقین و بیماردلان چنین میگفتند . « اذ یقول المنافقون »آنگاه که منافقین میگویند در اینجا یعنی " میگفتند " « و الذین فی قلوبهم مرض »و آنها که در دلشان بیماری است ، بیمار دلان . ( مقصود بیماری معنوی است نه اینکه قلبشان مریض است و باید به دکتر مراجعه کنند . قرآن هر جا میگوید : « فی قلوبهم مرض »مقصود مرضهای روانی و اخلاقی است ) . منافقین و آنها که در دلشان بیماریهای روانی و اخلاقی است میگفتند : « غر هؤلاء دینهم »دین اینان ، اینها را مغرور کرده . بیچارهها ! کجا میروید و با کدام قدرت ؟ ! ولی اینها غافل بودند که ²و من یتوکل علی الله فهو حسبه »هر که اتکایش به خدا باشد ، خدا [ برای او ] کافی است . شما واقعا توکل را در کارهای پیدا بکنید ( توکل یعنی انسان وظیفه خودش را با اعتماد به خدا انجام بدهد ) آن وقت میبینید چطور دست خدا به همراهتان میآید « فان الله عزیز حکیم »خدا غالب و قاهر است ،