آشنایی با قرآن 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٦
مأمون - که معمول شده بود خلفا با جلال و شکوه و جبروت بیرون بیایند . مردم هم بی خبر ، گفتند لابد ولیعهد هم با همان جلال و جبروتهای معمول بیرون میآید . رؤسای سپاه ، اعیان و اکابر لشگری و کشوری بنی العباس که حکم شاهزادههای آن وقت را داشتند همه آمدند در خانه حضرت که با ایشان بیایند به نماز . اما به رسم سابق ، اسبهای خود را زین و یراق کرده و گردنبندهای طلا و نقره به گردن آنها بسته بودند ، خودشان چکمههای مخصوص بپا کرده و مسلح شده بودند ، شمشیرهای مرصع به کمر بسته بودند با یک جلال و جبروت عجیبی . ولی حضرت قبلا فرموده بود من میخواهم مثل جدم بیرون بیایم . در داخل منزل که بودند به عدهای از کسانشان فرمودند : اینطور که من میگویم رفتار کنید . وضو گرفتند و آماده شدند . حضرت خیلی ساده پاها را برهنه کرد و ضامنهای کمر را بالا زد ، عصا را به دست گرفت و ذکرگویان حرکت کرد : « الله اکبر الله اکبر الله اکبر علی ما هدینا و له الشکر علی ما اولینا » . اطرافیان هم با حضرت همصدا شدند . همه منتظر بودند . در که باز شد یکوقت دیدند امام با آن هیئت آمدند بیرون : الله اکبر . جمعیت بی اختیار گفت : الله اکبر . از اسبها پیاده شدند و آنها را رها کردند و لباسها را کندند . چکمهها را طوری بسته بودند که از پاها بیرون نمیآمد . نوشتهاند خوشبختترین افراد ، کسی بود که یک چاقو پیدا میکرد که چکمهها را پاره کند بیندازد دور . اشکها جاری شد . تا حالا انتظار داشتند امام با جلال و جبروت مادی و دنیایی و زر و زیور و اسب و شمشیر بیرون بیایند ، برعکس ، جلال و جبروت معنوی جایش را گرفت . اینها هم فریاد