آشنایی با قرآن 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦
قرآنی که پیغمبر مدعی است منحصر به همین است ، اگر این راست است ، حق است و این پیغمبر راستگو است و هر چه میگوید از جانب تو میگوید ( انتظار میرود که در ادامه آیه بگوید " پس ما میپذیریم " یا " خدایا آن را بر ما آشکار کن " . اگر انسان حقیقتجو باشد چنین میگوید . ولی میگوید اگر چنین است ) سنگی از آسمان بر سر ما بفرست و ما را نابود کن ، یا به شکل دیگری عذاب دردناکی بر ما بفرست . یعنی من تاب و تحمل شنیدن این حقیقت را ندارم . اگر حق و حقیقت است فورا سنگی از آسمان بر سرم بفرست تا من چنین روزی را نبینم . من میخواهم آن طوری که دلم میخواهد راست باشد و الا از حقیقت بیزارم . قرآن زبان حال آنها را بیان کرده ولی آیا در عالم فقط همانها آن طور بودهاند ؟ ما نباید به خودمان خوشبین باشیم . مسلما آن حالت واقعی تسلیم در مقابل حقیقت ، صد در صد در ما نیست . علی علیه السلام در جواب از تعریف اسلام فرمودند : « الاسلام هو التسلیم » در مقابل چه ؟ شخص ؟ نه ، بلکه تسلیم در مقابل حق ، یعنی وقتی مواجه با حق شد ، حالت طغیان و عصیان نداشته باشد . فرق اصول دین و فروع دین این است که فروع ، آن چیزهایی است که انسان باید عمل بکند ، اما در اصول ، علم یا یقین لازم است . ولی آیا در اصول ، علم یا یقین کافی است ؟ اینطور نیست . البته اعتقاد و علم لازم است . تا عقل چیزی را نفهمد نمیتواند قبول کند . ولی غیر از اعتقاد ، در مقابل اصول دین ، تسلیم لازم است ، یعنی تمرد نداشتن . اسلام یعنی بی تمردی . اینکه کسی بگوید اگر حقیقت این است مرا بکش ، این ایمان نیست زیرا