آشنایی با قرآن 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٦
باز جزء مفاخر امیرالمؤمنین است . فی الجمله اختلافی میان شیعه و سنی هست که سنیها یکجور نقل میکنند ، شیعهها جور دیگر ، ولی بسیاری از سنیها مثل شیعهها نقل کردهاند . قضیه از این قرار است : ابوبکر مأمور شد که امیرالحاج مسلمین باشد . حرکت کرد با مسلمین و رفت . وحی نازل شد بر پیغمبر اکرم ( این را اهل تسنن هم قبول دارند ) که از این سال به بعد دیگر مشرکین حق ندارند در امر حج شرکت کنند بلکه شما با آنها هیچ پیمانی ندارید و در حال جنگ [ هستید ] و چهار ماه هم به آنها مهلت بدهید . در آن چهار ماه آزادند هر جا میخواهند بروند . و در این مدت تصمیم خودشان را بگیرند . این اعلام غضبناک را کی باید اعلام بکند ؟ وحی شد که تو خودت شخصا باید اعلام بکنی یا کسی از تو پیغمبر اکرم چون خودشان نمیخواستند بروند اعلام کنند ، دادند به علی ( ع ) . علی ( ع ) آمد و در بین راه به مسلمین رسید ، در حالی که آن شتر معروف پیغمبر را سوار بود . ابوبکر در خیمهای بود . ناگهان صدای شتر پیغمبر را شنید . مضطرب شد که شتر پیغمبر اینجا چه میکند ؟ ! دید علی ( ع ) آمده است . ناراحت شد . گفت حتما خبر وحشتناکی است برای من . در اینجا حدود نیمی از اهل تسنن میگویند : ابوبکر از علی ( ع ) پرسید آیا من حج را ادامه بدهم و تو فقط مأمور ابلاغ سوره برائت هستی یا من باید برگردم ؟ و علی ( ع ) فرمود : تو کار حجت را ادامه بده ، سوره برائت را من باید اعلام بکنم به حکم این که یا باید پیغمبر اعلام بکند یا کسی که از او است . عدهای دیگر از اهل تسنن مثل همه شیعیان میگویند : نه ، ابوبکر به دستور پیغمبر برگشت و اساسا