بررسى طرق فرار از ربا - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٦ - دليل دوم قول مشهور روايات خاصّه
مىفهميم كه مراد از «عبد الملك بن عتبه» در اينجا، «هاشمى» است و همانطور كه گفتيم «هاشمى» مجهول الحال است، بنابراين روايت ضعيف است. [١]
٦- ششمين روايت را نيز محمّد بن اسحاق بن عمّار چنين نقل مىكند:
«قلت للرّضا عليه السّلام الرّجل يكون له المال فيدخل (قد حلّ خ ل) على صاحبه يبيعه لؤلؤة تسوّى مائة درهم، بالف درهم و يؤخّر عنه (عليه خ ل) المال الى وقت قال: لا بأس به قد امرنى ابى ففعلت ذلك و زعم انّه سأل أبا الحسن عنها فقال مثل ذلك؛ به امام هشتم عليه السّلام عرض كردم: مردى از كسى طلبى دارد، نزد بدهكار مىرود (هنگام پرداخت طلبش مىرسد، ولى بدهكار پولى ندارد كه بپردازد)، طلبكار مرواريدى كه يك صد درهم ارزش دارد، به يك هزار درهم به او مىفروشد، و زمان بازپرداخت طلب خود را تا زمان معيّنى تأخير مىاندازد (آيا اين كار جايز است؟)؛ امام عليه السّلام فرمودند: اشكالى ندارد، پدرم به من دستور داد كه (در موقع لزوم) چنين كارى بكنم، من نيز انجام دادم.
محمّد بن اسحاق گمان مىكند كه اين سؤال را از امام كاظم عليه السّلام نيز پرسيده و آن حضرت نيز همين جواب را داده است.» [٢]
سند روايت: اين روايت از نظر سند اشكالى ندارد؛ همان گونه كه
[١]. لكن صاحب روضة المتّقين، در جلد هفتم، صفحه ٣٠٥، روايت فوق را از مرحوم كلينى و شيخ طوسى نقل نموده و آن را توصيف به صحّت مىكند!
[٢]. وسائل الشّيعه، جلد ١٢، ابواب احكام العقود، باب ٩، حديث ٦.