دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٩
باقى اند و تمسّك به آنان در دين و سياست ، واجب است ؛ امّا مسئله مهم، اين است كه : جامعه اسلامى چگونه مى تواند به امامى كه غايب است ، تمسّك بجويد ؟ با اندكى تأمّل ، روشن مى شود كه تمسّك به امام غايب ، به معناى پيروى از نايبان خاص و عامّ او ، تبليغ و ترويج مكتب اهل بيت ، پيكار با موانع ظهور او ، تلاش براى برقرارى پيوند ميان قرآن و عترت و دين و سياست ، و در نهايت ، زمينه سازى فرهنگى ، سياسى و اقتصادى براى حكومت جهانى اسلام به رهبرى اهل بيت عليهم السلام است و اين ، كارى است كارستان و بس دشوار . امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد : إنَّ لِصاحِبِ هذا الأمرِ غَيبَةً ، المُتَمَسِّكُ فيها بِدينِهِ كَالخارِطِ لِلقَتادِ . [١] صاحب اين امر ، غيبتى دارد . چنگ زننده به دين در زمان غيبت ، همانند كسى است كه خارهاى مغيلان را [با كشيدن شاخه آن در داخل مُشت] مى كَنَد . بدين سان است كه ولايت مداران واقعى و متمسّكان به اهل بيت عليهم السلام در عصر غيبت ، «پاداش هزار شهيد همچون شهداى بدر و اُحُد» [٢] دارند . [٣]
هشت . بررسى گزارشى ديگر از حديث ثقلين
در برابر متن متواتر حديث ثقلين كه در آن ، پيامبر خدا امّت را به تمسّك به قرآن و
[١] الكافى: ج١ ص٣٣٥ ح١ ، كمال الدين : ص٣٤٦ ح٣٤ ، الغيبة ، نعمانى : ص١٦٩ ح١١، الغيبة ، طوسى : ص٤٥٥ ح٤٦٥، بحار الأنوار : ج٥٢ ص١١١ ح٢١ . [٢] ر . ك : كمال الدين : ص ٣٢٣ ح ٧ ، إعلام الورى : ج ٢ ص ٢٣٢ ، كشف الغمّة : ج ٣ ص ٣١٢ . [٣] اگر اشكال شود كه با اين فرض ، مى توان گفت: مقصود از تمسّك، پيروى كردن از سنّت (روش) اهل بيت است ، در نتيجه به حضور اهل بيت عليهم السلام در جامعه نياز نيست ، اين گونه پاسخ گفته مى شود كه: اين سخن، تمسّك به «سنّت» شمرده مى شود ، نه تمسّك به «عترت» ، در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله صراحتاً تمسّك به عترت را توصيه و گوشزد كرده است . تمسّك به سنّت در عصر غيبت و پيروى از نايبان امامان عليهم السلام ، به جهت آن است كه در اين دوران، ارتباط با امام غايب عليه السلام و پيروىِ بى واسطه از او ممكن نيست و در نتيجه ، چاره اى جز اين راه وجود ندارد .