دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٤
ابو بكر در آغاز حكومتش ، خود را خليفه نمى خواند و در پاسخ كسى كه از او مى پرسد: «آيا تو خليفه پيامبر خدايى ؟» ، پاسخ مى دهد : نه . و در پاسخ اين سؤال كه : پس تو كيستى ؟ پاسخ مى دهد : «من ، جاى گزين پس از او هستم» . [١] دقّت و تأمّل در معناى واژه «خليفه» ، خود، بيانگر اين معناست . خليفه به معناى جانشين است و جانشين، كسى است كه وظيفه شخص پيشين را به عهده دارد و جاى خالى او را پُر مى كند، و چون وظيفه اصلى و محورى پيامبر صلى الله عليه و آله ، هدايتگرى و راه نمونى مردمان به سوى رستگارى است ، تنها ، فردى شايستگى عنوان خلافت را خواهد داشت كه به بهترين وجه به هدايت مردمان بپردازد . به همين دليل است كه پيامبر صلى الله عليه و آله ، مبلّغان دين را خلفاى خود شمرده است . در حديثى آمده است : قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : اللّهُمَّ ارحَم خُلَفائى قيلَ : يا رَسولَ اللّهِ وَ مَن خُلَفاؤكَ؟ قالَ : الَّذينَ يَأتونَ مِن بَعدى يَروونَ حَديثى و سُنَّتى . [٢] پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : «خدايا! جانشينان مرا رحمت فرما» . سؤال شد : جانشينان تو ، چه كسانى اند؟ فرمود : «كسانى كه پس از من مى آيند و حديث و سنّت مرا روايت مى كنند» . حكومت ، تنها وسيله و ابزارى بوده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله از آن استفاده كرده و هدف خويش را گسترش داده اند . پيامبر صلى الله عليه و آله چه حكومت داشته باشد يا آن را در اختيار نداشته باشد (همانند دوران سخت مكّه) ، وظيفه خويش را به انجام رسانده است . توجيهات و تأويلاتى كه به نقل از محقّقان حديثى اهل سنّت در پى مى آيد ، نشان دهنده اين مطلب است كه آنان بدون توجّه به علّت غايى بعثت پيامبران ، به معناى شايع «خليفه» توجّه كرده اند و در ميان حاكمان و قدرتمداران ، به دنبال
[١] النهاية : ج ٢ ص ٦٩ . [٢] كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ٤ ص ٤٢٠ ح ٥٩١٩ .