دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠
انسان ، به سخنى از ابن عبّاس استناد مى كند و مى گويد : و رُوِىَ عَن ابنِ عَبّاسٍ أنَّهُ قالَ : إنَّما سُمِّىَ الإِنسانُ إنسانا لِأَنَّهُ عَهِدَ إلَيهِ فَنَسِىَ ، قالَ أبو مَنصورٍ : إذا كانَ الإِنسانُ فِى الأَصلِ إنسِيانٌ ، فَهُوَ اِفعِلانٌ مِنَ النِّسْيانِ ، وَ قَولُ ابنِ عَبّاسٍ حُجَّةٌ قَوِيَّةٌ لَهُ . [١] از ابن عبّاس نقل است كه گفته: انسان ناميده شدن انسان، از اين روست كه عهدى داشته و فراموش كرده است. ابو منصور ، گفته است: اگر اصل انسان، انسيان باشد، از فِعلان و از مادّه «نسيان» مشتق شده و گفته ابن عبّاس ، دليل محكمى براى آن است. گفتنى است كه از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده كه مى فرمايد : سُمِّىَ الإِنسانُ إنساناً لِأَنَّهُ يَنسى ، وَ قالَ اللّهُ عز و جل : «وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى ءَادَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِىَ» [٢] . [٣] انسان ، «انسان» ناميده شده، چون فراموش مى كند . و خداوند عز و جل فرموده است: «پيش تر ، با آدم عهد بستيم، و او فراموش كرد» . برخى ، دو كلمه «ايناس» و «نَوْس» را نيز مبدأ اشتقاق انسان دانسته اند . واژه نخست ، به معناى «ادراك و علم و احساس» و دومى به معناى «تحرّك» است . [٤] چنانچه واژه انسان را مشتق از «اُنس» بدانيم ، وجه تسميه اش آن است كه رونق ، زيبايى و الفت در زمين ، تنها با وجود او حاصل مى شود ، [٥] يا آن كه حيات انسان ، بدون اُنس با ديگران ، تأمين نمى گردد . از اين رو ، گفته مى شود : انسان «مدنىٌّ
[١] لسان العرب : ج ٦ ص ١١ . [٢] طه : آيه ١١٥ . [٣] ر . ك : ص ١٦٨ ح ١٥٠ . [٤] دائرة المعارف قرآن كريم : ج ٤ ص ٤٨١ (به نقل از بصائر ذوى التمييز : ج ٢ ص ٣٢ و تفسير سورة والعصر : ج ٢ ص ١٠) . گفتنى است كه هيچ يك از منابع معتبر لغت ، اين نظريه را تأييد نكرده اند . [٥] دائرة المعارف قرآن كريم : ج ٤ ص ٤٨١ (به نقل از المخصّص : ص ١٦) .