دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٩
١٠٥.تفسير العيّاشى ـ به نقل از يكى از راويان شيعه ـ :امام باقر عليه السلام به من فرمود : «مردم ، در باره اين سخن خداوند عز و جل : «اگر برهان پروردگارش را نديده بود» ، چه مى گويند؟» . گفتم : مى گويند : [پدرش] يعقوب عليه السلام را ديد كه انگشتش را به دندان مى گزد . فرمود : «نه . چنين نيست كه مى گويند» . گفتم : پس چه ديد؟ فرمود : «چون [زن عزيز] آهنگِ يوسف عليه السلام كرد و يوسف ، آهنگ او ، آن زن به طرف بتى كه با خود در خانه داشت ، رفت و پارچه اى روى آن انداخت . يوسف عليه السلام به او گفت : چه كردى؟ . گفت : پارچه اى روى آن انداختم . شرم دارم كه ما را [اين چنين] ببيند . يوسف عليه السلام گفت : تو از بت خويش كه نه مى بيند و نه مى شنود ، شرم دارى و من ، از پروردگارم شرم نكنم؟! » .
١٠٦.امام صادق عليه السلام : چون [زن عزيز] آهنگِ يوسف عليه السلام كرد و يوسف ، آهنگِ او ، به طرف بتى كه در خانه اش بود ، رفت و ملافه اى روى آن انداخت . يوسف عليه السلام به او گفت : «چه كار مى كنى؟» . گفت : پارچه اى روى اين بت مى اندازم تا ما را نبيند ؛ زيرا من از او شرم مى كنم . يوسف عليه السلام گفت : «تو از يك بت كه نه مى شنود و نه مى بيند ، شرم مى كنى و من ، از پروردگارم شرم نكنم؟!» . پس برخاست و [به طرف درِ اتاق] دويد و زليخا هم به دنبال او دويد . در اين حال ، عزيز از راه رسيد .
١٠٧.عيون أخبار الرضا عليه السلام ـ به نقل از على بن محمّد بن جَهْم ـ :در مجلس مأمون ، حاضر شدم و على بن موسى الرضا عليه السلام نزد او بود . مأمون به ايشان گفت : اى پسر پيامبر خدا ! مگر نمى گويى كه پيامبران ، معصوم اند؟ فرمود : «چرا» . مأمون گفت : پس اين سخن خداوند عز و جل كه : «آدم ، پروردگارش را نافرمانى كرد و بيراهه رفت» ، چه معنايى دارد ... ؟ تا آن كه گفت : مرا از اين سخن خداوند عز و جل خبر ده كه : «و در حقيقت ، [ آن زن ، ] آهنگِ وى كرد و [ يوسف نيز ] اگر برهان پروردگارش را نديده بود ، آهنگِ او مى كرد» . امام رضا عليه السلام فرمود : «آن زن آهنگِ يوسف عليه السلام كرد و يوسف عليه السلام هم اگر برهان پروردگارش را نديده بود ، همانند آن زن ، آهنگِ او مى كرد ؛ امّا او معصوم بود و معصوم ، نه آهنگِ گناهى را مى كند و نه مرتكب آن مى شود . پدرم ، از پدرش صادق عليه السلام برايم حديث كرد كه فرمود : آن زن ، تصميم گرفت كه انجام دهد و يوسف عليه السلام تصميم گرفت كه انجام ندهد » . مأمون گفت : خدايت خير دهد ، اى ابو الحسن !