دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٥
٥٥٠٨.امام حسن عليه السلام ـ آن گاه كه مردى به او گفت: اى فرزند پيامبر خدا!: ستايش، براى خدايى است كه نه آغازى دانسته شده [نزد ما] دارد، نه فرجامى پايان پذير، نه قبل قابل فهم، نه بَعد محدود، و نه نهايتِ زمانى اى كه با واژه «حتّى» بيان مى شود. پيكره اى ندارد تا داراى جزء شود، و آمد و شد و جاى گزينىِ صفات، در او راه ندارند تا محدود گردد. پس عقل ها و گمان هايشان، و فكرها و آنچه در آن خطور مى كند، و خِردها و تصوّراتشان، صفت او را درك نمى كنند تا كه اين بگويند: خدا كجاست؟ او از چه چيزى پديد آمده؟ بر چه چيزى ظاهر است؟ در چه چيزى باطن است؟ چرا [فلان ]چيزى را كه سزاوار آفرينش بود، نيافريد؟ به آغازگرى و نوآورى، آفريدگان را آفريد. آنچه را نوآورى كرد، آغازگرى نمود و آنچه را آغازگرى كرد، نوآورى نمود. آنچه را اراده كرد، انجام داد و فزون خواهى در آفرينش را اراده كرد. اين است خداوند، پروردگارِ جهانيان.
٥٥٠٩.امام حسين عليه السلام: [ خداوند] با حواس درك نمى شود و با مردم ، مقايسه نمى شود. پس نزديك است؛ امّا چسبيده نيست، و دور است؛ امّا جدا نيست، [١] و يگانه است؛ امّا جزء ندارد. با نشانه ها شناخته مى شود، و با علامت ها توصيف مى شود. خدايى نيست جز او كه بزرگ و متعالى است.
[١] ترجمه بالا، بر اساس متن روضة الواعظين است كه در پاورقىِ متن عربى آمده است.