دانشنامه عقايد اسلامي
 
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص

دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ری‌شهری، محمد - الصفحة ٤١٩

٥٥١٢.امام رضا عليه السلام: نخستين گام در پرستش خداى متعال ، شناخت اوست، و پايه شناخت خدا يگانه دانستن اوست، و ساختار يگانه دانستن خداى متعال، نفى صفات از اوست؛ زيرا خِردها گواهى مى دهند كه هر صفت و موصوفى آفريده شده است، و هر آفريده شده اى، گواهى مى دهد كه آفريدگارى دارد كه نه صفت است و نه موصوف، و هر صفت و موصوفى به همراهى [يكديگر] گواهى مى دهند، و همراهى، به پديد آمدنْ گواهى مى دهد، و پديد آمدن، گواهى مى دهد كه با بى آغاز بودن ، ناسازگار است و بى آغاز بودن با پديد آمدن، ناسازگار است. پس كسى كه ذات خدا را با همانند كردنش با ديگر چيزها بشناسد ، او را نشناخته است، و هر كه در صدد رسيدن به نهايت خدا باشد، او را يگانه ندانسته است، و هر كه خدا را مانند ديگر چيزها بداند، به حقيقت او نرسيده است، و هر كه براى خدا پايانى در نظر بگيرد، او را تصديق نكرده است، و هر كه به خدا اشاره كند، صمد بودنِ او را درنظر نگرفته است، و هر كه خدا را همانند ديگر چيزها بداند، او را قصدنكرده است، وهر كه خدا را داراى اجزا بداند، در برابرش فروتنى نكرده است، و هر كه خدا را در انديشه آورد، او را اراده نكرده است. هر موجودى كه ذاتش شناخته شود، ساخته شده است، و هر چه به غير خود استوار باشد، ناقص [و نيازمند علّت ]است. از راه چيزهايى كه خدا ساخته، بر وجود او استدلال مى شود، و با خِردها شناخت خدا محكم مى شود، و با فطرت، دليل خدا پايدار مى گردد. آفرينش آفريدگان به وسيله خدا، پوششى است ميان او و آنها، و تفاوت خدا با آفريدگان، تفاوت او با هستى آنهاست، و آغاز شدن هستى آفريدگان به وسيله خدا، دليل آنهاست بر اين كه خدا آغاز ندارد؛ چرا كه هر آغاز شده اى از آغازيدن غير خود، ناتوان است و اين كه خدا به آفريدگانْ ابزار داده است، دليل آن است كه در خدا ابزار نيست؛ زيرا ابزارها به نيازمندى صاحبان ابزار، گواهى مى دهند. نام هاى خدا عبور دهنده[ى آفريدگان به سوى خدا] هستند [و آنان را متوجّه خدا مى سازند]، و كارهاى خدا فهماننده[ى اين است كه كارها كننده اى دارند]، و ذات خدا حقيقت است، و كُنه او ميان او و آفريدگانش جدايى مى افكند، و هميشگى بودن خدا محدود كننده غير اوست. كسى كه در صدد توصيف خدا باشد، او را نشناخته است، و آن كه بخواهد بر خدا احاطه يابد، از او در گذشته [و به چيز ديگرى رسيده ]است، و هر كه بخواهد به كُنه خدا برسد، او را از دست داده است، و هر كه گفت: «خدا چگونه است؟»، او را همانند ديگر چيزها كرده است، و هر كه گفت: «خدا چرا و به چه دليل موجود است؟»، او را ناقص [و نيازمند علّت ]دانسته است، و هر كه گفت: «خدا چه وقت بوده است؟»، او را داراى زمان دانسته است، و هر كه گفت: «خدا در چه چيزى است؟»، او را در ظرفى نهاده است، و هر كه گفت: «خدا تا كجاست؟»، او را نهايت دار دانسته است، و هر كه گفت: «خدا تا كِى است؟»، او را داراى سرانجام دانسته است، و هر كه چنين كند، ميان او و ديگر چيزها سرانجام مشترك قرار داده است، و اين، يعنى او را داراى اجزا دانسته است، و اين، يعنى او را توصيف كرده است، و اين، يعنى به بيراهه رفته است. و خدا با تغيير كردن آفريده تغيير نمى كند، همان طور كه در اندازه گيرى با معيارهاى محدود، محدود نمى گردد. او يكتاست؛ امّا نه از نوعِ يكى بودن عدد [كه در مقابل دو تا و سه تا بودن است]، و ظاهر است؛ امّا نه به معناى لمس شدن، و آشكار است؛ امّا نه به معناى ديده شدن، و باطن است؛ امّا نه به معناى كنار بودن [از ديگر چيزها]، و دور است؛ امّا نه از نظر مسافت، و نزديك است؛ امّا نه از جهت مكانى، و لطيف است؛ امّا نه از نظر جسمانى، و موجود است؛ امّا نه پس از عدم، و فاعل است؛ امّا نه با اضطرار، و تقدير كننده است؛ امّا نه با نيروى فكر، و تدبير كننده است؛ امّا نه با حركت كردن، و اراده كننده است؛ امّا نه با كوشش، و خواهنده است؛ امّا نه با تلاش، و درك كننده است؛ امّا نه با وسيله حس كردن، و شنواست؛ امّا نه با ابزار، و بيناست؛ امّا نه با وسيله. زمان ها با او همراه نيستند، و مكان ها او را شامل نمى شوند، و خواب هاى سبك، او را فرا نمى گيرند، و صفت ها او را محدود نمى سازند، و ابزارها او را مقيّد نمى كنند. بودنش بر زمان ها، هستى اش بر نيستى، و بى آغاز بودنش بر آغاز، پيشى گرفته است. از اين كه قواى ادراكى را داراى ادراك ساخته است، معلوم مى شود كه او داراى قوّه ادراكى نيست، و از اين كه جوهرها را جوهر ساخته است، روشن مى شود كه او جوهر ندارد، و از اين كه چيزها را ضدّ هم قرار داده است، دانسته مى شود كه ضدّى ندارد، و از اين كه چيزها را همراه هم كرده است، معلوم مى شود كه همراهى ندارد. روشنايى را ضدّ تاريكى، و آشكارى را ضدّ پوشيدگى، و خشكى را ضدّ تَرى، و سرما را ضدّ گرما قرار داد. آفريدگانِ دور از هم را با هم جمع كرده و آفريدگانِ نزديك به هم را از هم جدا نموده است. جداكردن آفريدگان بر جداكننده آنها، و جمع كردن آفريدگان بر جمع كننده آنها دلالت مى كند. اين، همان سخن خداى عز و جل است كه: «و از هر چيزى دو گونه آفريديم. باشد كه [خدا را] به ياد آوريد» . با آفريدگان، ميان پيش و پس، جدايى افكنده تا روشن شود كه پيش و پسى ندارد. طبيعت هاى آفريدگان، گواهى مى دهند كه آفريننده طبيعت ها، خود، طبيعت ندارد. كاستى هاى آفريدگان، نشانه اين است كه آفريننده كاستى ها، خود، كاستى ندارد. زمان داشتن آفريدگان، بيانگر اين است كه آفريدگار آنان، زمان ندارد. برخى آفريدگان را از برخى ديگر پنهان كرده تا معلوم شود كه ميان او و آفريدگان، پوششى جز خود آفريدگان وجود ندارد. آن گاه كه پرورده اى نبود، او حقيقت پروردگارى را داشت، و آن گاه كه بنده اى نبود، او حقيقت خدايى را داشت، و آن گاه كه دانسته اى نبود، او حقيقت دانايى را داشت، و آن گاه كه آفريده اى نبود، او حقيقت آفريدگارى را داشت، و آن گاه كه شنيده اى نبود، او حقيقت شنوايى را داشت. از وقتى كه شروع به آفرينش كرد، سزاوار حقيقت آفريدگارى نشد، [١] و با ايجاد آفريده ها از حقيقت آفرينندگى بهره مند نشد. چگونه چنين چيزى ممكن است، در حالى كه واژه «مُذ (از وقتى كه)» او را [در برخى زمان ها] غايب نمى كند، و واژه «قد (نزديك است)» [كه نشانه نزديكى زمانى است، ]او را [به برخى زمان ها ]نزديك نمى كند و واژه «لَعَلَّ (شايد)» [، ميان خدا و خواسته اش ]حجاب نمى افكند، و واژه «مَتى (كِى؟)» او را زمانمند نمى كند، و «حينَ (زمانى كه)» او را فرا نمى گيرد، و واژه «مع (با)» او را با چيزى همراه نمى كند؟! ابزارها خودشان را محدود مى سازند [، نه خدا را]، و وسيله به مانند خود اشاره مى كند، و تأثير ابزار، در ميان چيزها[ى آفريده شده، و نه خدا ]يافت مى شود. واژه «مُنْذُ (از زمانى كه)» جلوى هميشگى بودن آفريدگان را مى گيرد، و واژه «قد (نزديك است)» [كه به نزديكى زمانى اشاره مى كند، ]آفريدگان را از بى آغاز بودن باز مى دارد، و واژه «لولا (اگر نبود)» [كه به نبودِ چيزى در اثر چيز ديگر اشاره مى كند، ]آفريدگان را از كامل بودن دور مى كند. جدايى آفريدگان، بيانگر جداكننده آنهاست، و دورى آنها از هم، نشانگر دور كننده آنها از يكديگر است؛ چرا كه سازنده آفريدگان، بر خِردها پديدار گشته است، و به وسيله آفريدگان، از ديده شدنْ پنهان گشته است، و گمان ها بر اساس آفريدگان درباره خدا حكم مى كنند، و در آفريدگانْ تغيير نهاده شده است، و از آفريدگان [براى اثبات وجود خدا] دليل آورده مى شود، و از راه آفريدگان، اقرار [به وجود خدا] به آفريدگان شناسانده شده است، و با خِردها تصديق خدا محكم مى گردد و با اقرار [به وجود خدا ]ايمان به خدا كامل مى گردد. ديندارى، تنها پس از شناخت خداست، و شناخت خدا با اخلاص [٢] به دست مى آيد، و با وجود تشبيه خدا به آفريدگان، اخلاصى وجود ندارد، و با اثبات صفت ها براى خدا «تشبيه» نفى نمى شود. پس هر آنچه در آفريده هست، در آفريدگارِ آن يافت نمى شود، و هر چه در آفريده امكان دارد، در سازنده آن مُحال است. حركت و سكون بر خدا جارى نيست، و چگونه ممكن است چيزى كه خدا آن را ايجاد كرده است، در خودِ او جريان يابد، يا آنچه خودش آن را آغاز كرده (آفريده)، به خودِ او باز گردد [و در او موجود شود]؟! اگر چنين باشد، ذاتش ناقص و حقيقتش داراى اجزا خواهد بود، و بى آغاز بودنِ حقيقتش محال خواهد شد، و آفريننده، حقيقتى جز آفريده شده نخواهد داشت. اگر براى خدا پشتِ سر در نظر گرفته شود، پيش رو خواهد داشت، و اگر براى او كامل شدن جسته شود، او را كاستى لازم مى آيد. كسى كه پيدايش برايش محال نيست، چگونه سزاوار بى آغاز بودن خواهد بود؟! و كسى كه نوپديد آمدن برايش مُحال نيست، چگونه اشيا را نوپديد مى آورد؟! اگر چنين باشد (در خدا پيدايش و نو پديد آمدن ممكن باشد)، نشانه ساخته شدن در خدا ثابت مى شود ، و او به دليلى [براى وجود سازنده اى ديگر ]بدل خواهد شد، پس از آن كه آفريدگان بر وجود او دلالت كردند. سخن مُحال نمى تواند دليل چيزى باشد، و پرسش درباره او [با عباراتى همچون: چگونه است؟ از كِى موجود شده است؟] پاسخ ندارد، و هر پاسخى كه گفته شود، بيانگر شكوه خدا نيست، و لازمه تفاوت آفريدگار با آفريدگان، ستم [بر آفريدگان ]نيست؛ [٣] بلكه [اين تفاوت ، از آن روست كه ]موجود بى آغاز، نمى تواند دومى داشته باشد، و چيزى كه آغاز ندارد، نمى تواند آغاز شود. خدايى جز خداى يگانه بلندپايه و باشكوه وجود ندارد. مشركان، دروغ گفتند و به گم راهى سخت و زيانى آشكار گرفتار شدند. و درود خدا بر محمّدِ پيامبر و خاندان پاك و پاكيزه اش باد!


[١] چون قبل از آفرينش نيز قدرت و صلاحيّت آفريدن را داشت .[٢] اخلاص اعتقادى و خداشناختى ، به اين معناست كه خدا بودن را در خدا منحصر كنيم كه نتيجه اش توحيد و نفى تشبيه و انكار شريك است .[٣] مثلاً آفريدگان نمى توانند اعتراض كنند كه: «چرا ما هم مثل خدا بى آغاز نيستيم؟»؛ چرا كه چنين چيزى مُحال است ، گذشته از آن كه چنين حقّى را نيز ندارند .