دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٧
٥٥١٠.امام زين العابدين عليه السلام: خدايا! تويى سرپرستِ راهنما، و بى نياز بخشنده، و ياور پشتيبان، و رحم كننده و آمرزنده، و نگه دارنده و پناه دهنده، و كوبنده و نابود كننده، و آفريدگار و بردبار، و روزى دهنده و بزرگوار، و پيشين و ديرينه. دانستى و خبر دادى، بردبارى كردى و پوشاندى، رحم كردى و آمرزيدى، شُكوه يافتى و چيره گشتى، دارا شدى و به خود اختصاص دادى، دست يافتى و توانستى ، حكم كردى و عدالت ورزيدى، نعمت دادى و بيش از استحقاق بخشيدى، نوآورى كردى و نيكو عمل كردى، ساختى و محكم كارى كردى، بى عوض بخشيدى و بى نياز ماندى، پشتيبانى كردى و بسنده بودى، آفريدى و نظام بخشيدى، توفيق دادى و راهنمايى كردى، و از درون نهان ها آگاه گشتى و از اسرار پوشيده آنها خبر دادى.
٥٥١١.امام كاظم عليه السلام: نخستين گام در اعتقاد به خدا شناخت اوست، و كمال شناخت خدا يگانه دانستن اوست، و كمال يگانه دانستن خدا نفى صفات از اوست؛ چرا كه هر صفتى گواهى مى دهد كه غير از موصوف است، و هر موصوفى گواهى مى دهد كه غير از صفت است، و هر دو به دوگانگى [ميان صفت و موصوف ]گواهى مى دهند، كه اين، درباره خداى بى آغاز، محال است. پس هر كه خدا را توصيف كند، او را محدود ساخته است و هر كه خدا را محدود سازد، او را شمارش كرده است و هر كه خدا را بشمارد، بى آغاز بودنش را باطل كرده است، و هر كه گفت: «خدا چگونه است؟»، در پى توصيف اوست، و هر كه گفت: «خدا در چه چيزى است؟»، او را در ظرفى نهاده است، و هر كه گفت: «خدابر روى چيست؟»، او را نشناخته است، و هر كه گفت: «خدا كجاست؟»، جايى را از او خالى دانسته است، و هر كه گفت: «خدا چيست؟»، او را تعريف كرده است، و هر كه گفت: «خدا تا كجاست؟»، براى او سرانجامى در نظر گرفته است. او دانا بود، آن گاه كه دانسته اى نبود، و آفريدگار بود، آن گاه كه آفريده اى نبود، و پروردگار بود، آن گاه كه پرورده اى نبود، و پروردگار ما اين چنين ستوده مى شود و برتر از توصيفِ توصيف كنندگان است.