دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٧
٥٤٩٩.امام على عليه السلام: ستايش، براى خدايى است كه از چيزى موجود نشده و موجودات را از چيزى موجود نكرده است. پيدايش چيزها را گواه بر بى آغاز بودنِ خود آورده است، و نشانِ و ناتوانىِ اشيا را گواه بر توانايى خود، و نابودى حتمى موجودات را گواه بر هميشگى بودن خويش. مكانى از او تهى نيست تا با داشتن مكان، درك شود، و نمونه شكل دارى ندارد تا با چگونگى اش توصيف گردد، و از چيزى غايب نيست تا از جهتى خاص، [آن چيز را] بشناسد. با هر آنچه پديد آورده، در صفات، متفاوت است و به خاطر دگرگون كردنى كه در آفريدگان پديد مى آورَد، ادراك شدنش [ازسوى آفريدگان]، ناشدنى است و با بزرگى و سترگى، بيرون از هر نوع دگرگونى حالات است. محدود كردنش [در ذهن]، بر فهم هاى خبره و كاوشگر، و داراى چگونگى دانستنش، بر انديشه هاى پيچيده و تيزبين، و شكل دار كردنش، بر دقّت هاى فرو رونده و شناگر ، حرام است. به دليل سترگى اش مكان ها او را فرا نمى گيرند و به خاطر شكوهش، اندازه ها به او نمى رسند و به جهت بزرگى اش ابزارهاى اندازه گيرى، او را در نمى نوردند. گمان ها نمى توانند در او فرو روند و او را فراگيرند و ذهن ها نمى توانند او را به تصوير كشند. خردهايى كه در امور دقيق، بلند پرواز مى كنند، از كشف [چگونگىِ ]احاطه به او نااميد گشته اند و درياهاى دانش، از اين كه به ذات او اشاره كنند،خشك شده اند و باريك بين هاى مخالف، از اين كه به توصيف خدا برترى يابند، با حقارت، از بلندى بازگشته اند. يكتاست، امّا نه از نوع يكى بودن عددى. هميشگى است، امّا نه از نوع هميشگىِ زمانى. استوار است امّا نه بر پايه ستون. جنس نيست تا اجناس، هم طراز او گردند. شكل دار نيست تا شكل داران، همسان او گردند. همچون اشيا نيست تا صفات، در او راه يابند. خردها، در امواج جريان [درياى ]فهم خدا گم شده اند و گمان ها، از احاطه بر تبيينِ بى آغاز بودنِ او سرگشته شده اند و فهم ها، از درك توصيف توانايى او، در تنگنا افتاده اند و ذهن ها، در گرداب هاى سپهر فرمان روايىِ او فرو رفته اند و غرق شده اند. بر نعمت ها تواناست و با بزرگى اش دست نايافتنى است و بر چيزها تسلّط دارد. پس نه روزگارْ فرسوده اش مى سازد، و نه زمانْ فاسدش مى كند، و نه توصيفى او را فرا مى گيرد. موجودات سرسخت، در بن مايه خود، در برابرش كُرنش كرده اند و مكان هاى سنگين و استوار در كرانه هاى كوه هاى بلند، در برابرش خوار و سرافكنده اند. سرتاسر اجناس آفريدگان را بر پروردگارى اش، و ناتوانىِ آنها را بر توانايى اش، و فاسد شدنِ آنها را بر بى پايان بودنش، و نابودىِ آنها را بر پايدار بودنش، گواه آورده است. پس آنها نمى توانند از اين كه او آنها را دريابد، بگريزند و از فراگيرندگىِ او نسبت به آنها، خارج شوند و از اين كه به دست او بر شمرده شوند، خود را پوشيده دارند و از توانايى او بر خودشان، سر باز زنند. استوار ساخته شدنشان براى نشانه[ى او بودن]، و تركيب طبيعتشان، براى راهنمايى [به سوى او]، و پديد آمدن فساد در آنها، براى بى پايان بودن [او]، و محكم بودن فرآورده ها، براى متذكّر شدن [به او]، بسنده است. پس اندازه اى نسبت داده شده به او، و مثالى كه براى او آورده شود، و چيزى كه از او پنهان شده باشد، وجود ندارد. او از مثال هاى زده شده و صفات آفريده شده، بسى والاتر است.