دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٥
٥٤٩٥.امام على عليه السلام: ستايش، براى خدايى است كه سخنوران، به ستودن او دست نمى يابند و شمارشگران، نعمت هاى او را به شماره نمى آورند و تلاشگران، حقّ او را ادا نمى كنند؛ آن كه بلندىِ كوشش ها، به او نمى رسد و فرو رفتن تيزهوشى ها، به او دست پيدا نمى كند؛ او كه براى صفتش، نه اندازه معيّنى هست و نه وصف يافت شده اى و نه زمان شمرده شده اى و نه مدّت تعيين شده اى. آفريدگان را با توانايى اش پديد آورْد و بادها را با رحمتش پراكند و با صخره ها لرزشِ زمينش را مهار كرد. نخستين گام در دين، شناخت خداست، و كمال شناخت خدا، باور كردن اوست، و كمال باور كردن او، يگانه دانستن اوست و كمال يگانه دانستنش، خالص كردن براى اوست [١] و كمال خالص كردن براى او، نفى صفات از اوست؛ زيرا هر صفتى، گواه است كه غير از موصوف است و هر موصوفى، گواه است كه غير از صفت است. [٢] پس هر كه خداى سبحان را توصيف كند، او را [با آن صفت، ]همراه كرده است و هر كه او را همراه [چيز ديگر] كند، او را دوگانه كرده و آن كه او را دوگانه كند، او را داراى جزء كرده است و هركه او را داراى جزء كند، او را نشناخته است و آن كه او را نشناخته باشد، [او را در جهت خاصّى مى داند و ]به او اشاره مى كند و هر كه به او اشاره كند، او را محدود ساخته و آن كه او را محدود كند، او را شمرده است و كسى كه گفت: «در چيست؟»، او را در ضمن چيزى قرار داده است، و آن كه گفت: «بر چيست؟»، او را [از جاهاى ديگر] خالى دانسته است. بوده است، امّا نه از پديد آمدن. موجود است، امّا نه از نيستى. با هر چيزى هست، امّا نه با پيوستگى. غير از هر چيزى است، امّا نه با كناره گيرى. فاعل است، امّا نه به معناى حركت ها و ابزار (فاعليت او، به گونه اى نيست كه حركت كند و با ابزار، كارى را انجام دهد). بيناست، [حتّى] آن گاه كه آفريده اى كه به آن نگاه شود، وجود نداشته باشد. تنهاست، [حتّى ]آن گاه كه دمسازى در ميان نباشد كه با او اُنس بگيرد و از نبودش بترسد.
[١] خالص كردن شناخت نسبت به خدا، به اين معناست كه خدا را خالص و بسيط بدانيم و تركيب و نقص را از او نفى كنيم.[٢] اگر صفاتى را كه براى ذات خدا اثبات مى كنيم، تصوّر كنيم، مى فهميم كه معناى صفات، با هم و با ذات، متفاوت اند. پس تصوّرات خود را از صفات، نمى توانيم به خدا نسبت دهيم، مگر آن كه آنها را به صفات سلبى باز گردانيم و مثلاً بگوييم: خدا عالم است؛ به اين معنا كه چيزى از او پوشيده نيست. اين روش، در احاديث مربوط به صفات ذاتى خدا، مثل علم و قدرت، مورد استفاده قرار گرفته است. در متون دينى، غالبا براى توصيف خدا از صفات فعلى استفاده شده است و حتّى برخى صفات، همچون عظيم و كبير نيز كه صفت ذاتى به نظر مى رسند، در احاديث به صورت صفت فعلى تفسير شده اند، مثل آفريدگارِ موجودات عظيم .