نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٧
نااميد سازد، حتّى پس از سركوبى گروه متجاوز، بايد آستين همت بالا بزنند، و از نو، پيمان صلح مجدد را بر اساس عدل و داد ببندند، چنان كه مى فرمايد:
(فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا).
«هرگاه متجاوز دو مرتبه بر فرمان حق گردن نهاد، بار ديگر كوشش كنيد كه ميان آنان بر اساس عدل و داد صلح و سازش برقرار گردد».
چنين صلح و سازشى با شرايط ياد شده، صلح واقع بينانه اى است كه اسلام، آن را براى گروه هاى متخاصم مقرر داشته است و اگر با شرايطى كه گفته شد اجرا گردد، علاوه بر اين كه مى تواند منافع طرفين را تأمين كند، مى تواند به يك زندگى مسالمت آميز ـ كه آرزوى بزرگ جهانيان است ـ جامه عمل بپوشاند.
اين صلحى است كه اسلام آن را پيشنهاد كرده است و شرايطى است كه براى پايدارى آن مقرر نموده است.
شما به پيمان هاى صلحى كه ميان دول بزرگ و كوچك جهان بسته مى شود، نگاهى بيفكنيد. كدام يك از اين صلح ها و سازش ها، واقع بينانه است؟ آيا پيمان صلح همواره ميان دو متخاصمِ متعادل و برابر است؟ و يا اين كه غالباً صلح ميان دو جناح قدرتمند و ناتوان مطرح است؟ آيا هيأت نظارت، افراد بى طرفى هستند و در داورى و حل و فصل خصومت، جاى پايى براى منافع خود ندارند؟ يا اين كه تمام پيمان ها و عهدها و قراردادها پيش از آن كه متخاصمين از مفاد آنها آگاه شوند، به وسيله دولت هاى بزرگ جهان تنظيم مى گردد، و امضا و اجراى آن به متخاصمين واگذار مى شود.
مفسران سياسى جهان، همگى به صراحت مى گويند: برقرارى صلح در هر نقطه از نقاط جهان، جز با سازش دولت ها و ابرقدرت هاى بزرگ جهان، صورت نمى پذيرد. حتى برقرارى صلح خاورميانه در صورتى به نتيجه مى رسد كه سران دو