نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٩
ما به طور ناخودآگاه، به سوى آنها كشيده مى شود.
اينك به برخى از امور فطرى كه مى تواند از مصاديق روشن آيه شريفه باشد، اشاره مى كنيم:
خداشناسى و پيدا كردن سر نخ سلسله وجود و مبدأ پيدايش سيل خروشان جهان هستى و توجه به سازنده اين همه مصنوعات شگفت انگيز، آن چنان فطرى است كه خميره انسان با طلب و جستجوى آن، آميخته است.
گذشته از حس خداجويى، علاقه به تمام فضايل اخلاقى و سجاياى انسانى با وجود ما، عجين شده است و ميل به يك سلسله خوبى ها و انزجار از بدى ها در ما ريشه فطرى دارند; در جهان، ملتى را نمى شناسيم كه پس دادن امانت را ناپسند، و خيانت به امانت را شرافت بداند، و يا وفادارى به پيمان را كارى زشت و پيمان شكنى را كارى نيكو تلقى كند.
پدرى كه به كودك وعده انجام كارى را مى دهد، اگر به موقع آن را انجام ندهد، مورد سرزنش كودك قرار مى گيرد و كودك طبق فطرت انسانى خود، چيزى جز اين، درك نمى كند كه بايد به «پيمان» عمل كرد.
راست گويى، با قلم آفرينش بر صحيفه فطرت هر انسانى نوشته شد است، كودك جز راست گويى چيزى نمى شناسد. پاك دامنى و عفت، جزء خميره وجود انسان مى باشد; حتى زنان آلوده در نخستين برخورد، كوشش مى كنند كه خود را عفيف و پاك قلمداد نمايند; يغماگران و راهزنان هنگام تقسيم اموالى كه از مردم به يغما برده اند، عدل و انصاف را محور كار خود قرار مى دهند و انحراف از آن را بد و ناستوده مى شمارند.
بشر تمام اين معلومات فطرى را در هر دو بخش در دبستان آفرينش آموخته، دستگاه آفرينش، همه اين كمالات را در نهاد هر بشرى به وديعت نهاده است.