نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٧
گاه مى شود كه ده ها منطق و برهان در برابر احساس درونى به زانو در مى آيد و با شكست رو به رو مى گردد، ولى هنگامى كه همان «احساس» با احساس تندتر و شديدترى رو به رو گردد، بى اختيار اثر خود را از دست داده و انسان تسليم احساس قوى تر مى گردد; مثلاً افرادى كه علاقه زياد به مال و ثروت دارند، گاهى با هيچ منطق و برهانى نمى توان يك ريال از آن پول گرفت، ولى هنگامى كه فرزندشان دچار بيمارى مى شود، غريزه علاقه به كودك بر حس علاقه به مال، غالب و پيروز مى گردد و احياناً نيمى از زندگى خود را در راه بهبود فرزند بيمار خود صرف مى كنند.
احساسات و عواطف، بلكه كليه غرايز انسانى، يك نوع تحرك و جنبش شديدى در انسان به وجود مى آورند كه اگر به شيوه اى صحيح كنترل نشوند، چه بسا حد و مرزى براى خود نشناسند; اگر در طول تاريخ مردان فداكارى را مى يابيم كه در راه پيشبرد اهداف خود، سر از پا نشناخته و ديوانهوار همه شؤون خود را فداى هدف كرده اند، براى همين يك نكته است كه آنان از صميم دل به هدف خود ايمان داشتند و ايمان، آن چنان علاقه شديدى در روان آنان به وجود آورده بود كه بدون محاسبه، همه چيز خود را فداى هدف خود مى نمودند و بدون اختيار به سوى هدف كشيده مى شدند.
اگر مى بينيد آنان در آخرين لحظات زندگى خود، همسر و فرزندان خويش را فراموش كرده، و به ياد هدف بودند، بر همين اساس است.
«سعد ربيع» از ياران فداكار پيامبر اسلام بود; او دلى لبريز از ايمان و اخلاص داشت; در جنگ احد با دوازده زخم به روى زمين افتاد و در حال احتضار بود; پيامبر، شخصى را مأمور كرد كه از حال وى تحقيق كند و از او خبر صحيحى بياورد. زيد بن ثابت او را در ميان كشتگان ميدان احد يافت و از حال او پرسيد، او در پاسخ زيد چنين گفت: