نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٥
از آن جا كه حقيقت اسلام، همان خداپرستى و اعراض از غير خداست و در تمام ادوار، بشر به آن مأمور بوده است، حتى ابراهيم خليل الرحمان پس از ساختن كعبه، از خداوند مى خواهد كه او و فرزندان وى را از گروه مسلمين قرار دهد; آن جا كه مى فرمايد:
١١. (رَبَّنّا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنَ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ).[١]
«پروردگارا ما را از تسليم شدگان براى خود قرار ده و همچنين از فرزندان ما امتى پديد آر كه در برابر تو سرِ تسليم فرود آورند».
حتى قرآن مدعى است كه ابراهيم گروه خداپرستان را مسلمان ناميده است:
١٢. (هُوَ سَمّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ).[٢]
«او (ابراهيم) شما را مسلمان ناميده است».
از مجموع اين آيات استفاده مى شود كه حقيقت اسلام و مقصود اصلى از آن در غالب موارد، همان تسليم و انقياد در برابر حق، به صورت يگانه پرستى است.
ناگفته پيداست كه مركز يك چنين تسليم واقعى كه ملاك رهايى از آتش دوزخ و دست يابى به نعم الهى است، همان قلب و روح آدمى است و مسلمان كسى است كه از صميم قلب در برابر خدا خاضع و خاشع گردد و جز او كسى را به مقام ربوبى نپذيرد و نخستين جايگاه تجلى آن، زبان و سپس اعضاى ديگر است; بنابراين، مركز واقعى تسليم و انقياد، همان قلب و روح انسانى است و زبان وسيله ابراز آن است.
[١] بقره(٢) آيه ١٢٨.
[٢] حج(٢٢)، آيه ٧٨.