نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨٥
نمى كرديم; همسايه پيش ما احترام نداشت; ضعيف و افتاده، محكـوم زورمندان بود، با خويشاوندان خود به جنگ و ستيز برمى خاستيم; مردى درستكار كه سابقه درخشان وپاكى داشت، از ميان ما برخاست; ما را به خداپرستـى دعوت نمود و ستايش بت ها را نكـوهيـده شمرده دستـور داد كه در امانت بكوشيم و از ناپاكى ها اجتناب ورزيم و با خويشاوندان و همسـايگان، خـوش رفتـارى كنيم و از خون ريزى و اعمال ناشـايست و شهـادت دروغ و تصـاحب امـوال يتيمـان و از دادن نسبت بـد به اين و آن دور باشيم. او به ما دستور داد نماز بخوانيم، روزه بگيريم، زكات ثروت خود را بپردازيم; ما به او ايمان آورديم و از دشمنان او بيزارى جستيم; ولى دعوت وى براى قوم ما گران آمد; آنان با تهديد و شكنجه از ما خواستند بار ديگر به پرستش سنگ و گل ها بازگرديم، گرد جنايت و زشتى ها برويم، ولى در برابر آنان مقاومت به خرج داديم، تا آن كه دست از مال و زندگى شستيم و به خاك حبشه پناه آورديم.[١]
چون جعفر بن ابى طالب و كسانى كه از نزديك، مظاهر بى دينى و بى بند و بارى را مشاهده كرده بودند، پى به ارزش واقعى اسلام برده و آن را بالاتر از جان مى شمردند; ولى كسى كه در محيط هاى دينى و مذهبى ديده به جهان گشوده و در راه مذهب، رنجى را تحمل نكرده و سيلى نخورده و قطره خونى از دماغش نريخته است، هرگز پى به ارزش واقعى دين نمى برد و از نقش آن در بهبود اوضاع اجتماع آگاه نمى گردد.
شب باران و بيم موج وگردابى چنين هايل *** كجـا داننـد حـال مـا سبكباران ساحلها!؟
قرآن، مذهب را بزرگ ترين نعمت معنوى براى بشر دانسته و مى فرمايد:
[١] سيره ابن هشام، ج٧١ ، ص ٣٣٦.