نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٥
زياد از منزل بيرون آمد و دست جويبر را گرفت، او را با خود نزد بزرگان و ريش سفيدان قبيله برد و در حضور آنان، دخترش را به عقد نكاح وى درآورد و مهر او را كه از جانب رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)مقرر گرديده بود، (و مقدار آن طبعاً همان مهرالسنة، ٥٠٠درهم بوده است) خود به عهده گرفت، پس از آن، مقدمات عروسى را فراهم آورد و جهاز دخترش را نيز خريدارى كرد. سپس به جويبر پيغام داد كه زن شما مهياست; آيا منزل داريد؟
جويبر گفت: نه، به خدا قسم! منزلم كجا بود; ناچار دستور داد منزلى براى عروس و داماد، در نظر گرفتند و اسباب و لوازم منزل ـ هر چه كه مورد لزوم بود ـ تهيه گرديد; دو جامه نو نيز بر تن جويبر پوشانيدند و عروس را با تشريفات خاصى به خانه نو آوردند جويبر داخل حجله شد; امّا بر خلاف توقع، خوشحال به نظر نمى رسيد; نگاهى به همسرش نمود ونظرى به اطراف حجله گاه افكند، قدرى در آن زر و زيور و فرش و پرده كه همه با مشك و عنبر، خوشبو شده بود، خيره شد، بدون اين كه سخنى بگويد يا توجهى به عروس نمايد، در حجله گاه قرار گرفت و تا طلوع فجر به خواندن قرآن و نماز ادامه داد. و هنگام طلوع فجر صداى اذان مسجد پيامبر، وى را به طرف مسجد كشانيد; همسرش در آن هنگام وضو گرفت و نماز صبح را به جا آورد; در اين موقع، زنان نزدش شتافته و با بى صبرى تمام مى خواستند از جريان عروس و داماد با خبر شوند.
ذلفاء! شوهرت نزد تو آمد؟ ذلفاء با حالتى شرمگين گفت: خير، او اوّل شب تا صبح همه اش قرآن مى خواند و ركوع و سجود به جاى مى آورد و اوّل فجر كه صداى اذان بلند شد، براى نماز به سوى مسجد روانه شد.
شب دوم نيز، مانند وضع شب اوّل بود و هرگز بين آن دو تماسى صورت نگرفت، ولى زنان و خويشان عروس اين مطلب را از پدر عروس پنهان كردند.