نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٣
دشمنان بيدار
دشمنان بدخواه مسلمانان، همواره كوشيده اند و مى كوشند كه رشته استوار وحدت آنان را از هم بگسلند و وحدت و يگانگى آنان را از ميان ببرند و با عنوان كردن يك سلسله مسائل غير اساسى، آتش اختلاف را ميان آنها روشن سازند; اين امر نه تنها هدف دشمنان عصر حاضر ماست، بلكه از روزى كه اين پيوند اسلامى به وجود آمد، بدخواهان ما كوشيده اند كه بر وحدت و پيوستگى ما ضربه بزنند.
روزى جوانان قبيله هاى «اوس» و «خزرج» (اين دو قبيله ساليان درازى با هم جنگ كرده بودند، ولى در سايه اسلام و ايمان، پيوند برادرى و الفت ميان آنها برقرار شده بود) در نقطه اى، دور هم نشسته بودند، شخصى از يهوديان مدينه به نام «شاس بن قيس» بر اين يگانگى رشك برد و خود را به انجمن آنها وارد كرد و با زيركى خاصى رشته سخن را به دست گرفت و خاطرات تلخ و جانگداز جنگ «بعاث» را كه پيش از ورود اسلام به سرزمين مدينه، ميان اين دو قبيله رخ داده بود، تجديد نمود و آن چنان در اين موضوع به سخن سرايى پرداخت كه چيزى نمانده بود دست جوانان هر دو قبيله به شمشير برود و بار ديگر جنگ «بعاث» ميان دو تيره برپا گردد.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) از جريان آگاه گرديد و خود را به محفل آنان رسانيد و در ضمن خطبه اى، به آنان چنين گفت:
اسلام، شماها را با يكديگر برادر نموده و دستور داده كه آثار كينه و عداوت را از دل ها بزداييد... وقتى سخنان پيامبر به اين جا رسيد، صداى گريه و ناله آنها بلند شد و براى تحكيم مبانى اخوت مذهبى، همديگر را در آغوش گرفتند و از درگاه خداوند، طلب آمرزش نمودند.[١]
[١] همان، ص ٥٥٥.