نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩١
جمله (إِنّما الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ)تشكيل مى دهد.
بزرگ ترين پيشواى بشر، حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) در سخنان تاريخى خود، افراد اجتماع با ايمان را به سان اعضاى يك بدن انسانى دانسته است كه يك وحدت فكرى و عقيدتى همچون روح واحد بر آنها حكومت مى كند و قلوب آنان را به هم پيوند مى دهد.[١]
خلاصه، عناصر مادى بى روح مانند: نژاد، زبان، خون و... كه سازنده وحدت فكرى نبوده و الهام يافته از درون انسان نيستند نمى توانند مبناى يك مليت و اساس يك زندگى مشترك و سازنده يك جامعه واحد ـ كه الفت و صميميت و همبستگى كامل ميان افراد آن وجود داشته باشد ـ قرار گيرند، بلكه افرادى كه در پرتو اين عناصر گرد هم آمده اند، سرانجام بر اثر تضاد افكار و اختلاف در تشخيص و تباين هدف، وحدت و اتفاق و هماهنگى خود را از دست مى دهند.
علاوه بر اين، كسانى كه مى خواهند تحت لواى اين عناصر مادى، ملت هايى بسازند، هرگز مدعى آن نيستند كه مى توان با اين عوامل همه افراد بشر را با يكديگر برادر نمود و همه جامعه را در هم ادغام كرد، بلكه مدعى آن هستند كه تحت لواى اين پديده ها، مى توان افراد زيادى را با هم پيوند داد و متحد ساخت.
اگر پيامبر عالى قدر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)دل هاى گروه هاى مختلف را به هم پيوند داد و از ملت هاى مختلف كه هر كدام داراى نژاد و زبانى خاص بودند، ملت واحد به هم پيوسته اى ساخت و آنها را برادر و برابر يكديگر قرار داد، به سبب اين بود كه توانست يك وحدت فكرى و عقيدتى در ميان آنان به وجود آورد، و مسير زندگى همه را يكسان و برابر قرار دهد و تمام «ايده ها» را به «ايده واحد» مبدل سازد.
آفـرين بر همت آن اوستـاد *** صد هزاران ذره را داد اتحاد
[١] شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج١، ص ١٣.