نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٠
ملتى كه حق ضعيفان را با صراحت و بدون ترديد از زورمندان نگيرد، هرگز روى سعادت را نخواهد ديد».
اميرمؤمنان علت پذيرفتن خلافت را پس از ٢٥سال محروميت، چنين تشريح مى فرمايد:
«أما وَالّذى فَلَقَ الحَبَّة، وبَرَءَ النَّسَمَةَ لَوْلا حُضُورُ الحاضِرِ وَقيامُ الحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصرِ، وَمَا أَخَذَ اللّهُ عَلى الْعُلَماءِ أَنْ يُقارّوا عَلى كَظَّةِ ظالِم وَلا سَغَبِ مَظْلُوم، لأَلْقَيْتُ حَبْلَها عَلى غاربِهِا وَلَسَقَيْتُ آخِرَها بكأْسِ أَوّلِها».[١]
«سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد; اگر نبود حضور مردم واين كه حجت خدا به وجود ياران فداكار، تمام گرديد، و اين كه خداوند از دانشمندان پيمان گرفته كه در برابر سيرى ستمگر و گرسنگى ستمديده سكوت نكنند. از پذيرفتن خلافت روى برمى تافتم، و مهار خلافت را بر كوهان آن مى انداختم و پايان آن را با نخستين ظرف آن، سيراب مى كردم».
با اين بيانات روشن، و تاريخ واضح شرايع و اين كه پرچمداران مذهب، در تمام ادوار، طبقات محروم اجتماع بودند، و حاميان و طرفداران جدى پيامبران را طبقه استثمار شده تشكيل مى داد، آيا صحيح است كه ماترياليست ها عصر درباره مذهب داورى كنند كه:
«مذهب، مردم را به صبر و بردبارى در برابر ستم طبقه استثمار كننده دعوت كرده و آن را جزء قضا و قدر حتمى شمرده است و همواره حافظ منافع استثمار كنندگان است؟».
[١] همان، ١، خطبه٣.