نظام اخلاقى اسلام - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٢
اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى فرمايد:
«إنّهُ مَنْ لَمْ يُعْنَ عَلى نَفْسِهِ حَتّى يَكُونَ لَهُ مِنْها واعظٌ وَ زاجِرٌ لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ غَيْرِها زاجرٌ ولا واعِظٌ».[١]
«كسى كه براى او واعظ و اندرزدهى از درون نباشد، (كه او را از كارهاى زشت باز دارد) هرگز براى چنين شخصى، پند دادن و نصيحت كردن از خارج سودمند نخواهد افتاد، و گفتار ديگران درباره او مؤثر واقع نخواهد شد».
يك چنين ادراكات فطرى و جهانى نمى تواند مولود منهيات اجتماعى و يا معلول خواهش هاى واپس زده و تمايلات سركوفته باشد.
فرويد و وجدان اخلاقى
فرويد، روانكاو معروف، همه ادراكات فطرى را انكار نموده، و جملگى را مولود منهيات اجتماعى و معلول تمايلات واپس زده و سركوفته مى داند. وى معتقد است همان طور كه لجام، به تدريج اسب سركش را طبعاً مطيع و رام مى نمايد، همچنين قوانين و منهيات اخلاقى در طول قرون، به منزله لجامى است كه بر انسان ها زده شده تا او را نسبت به يك سلسله امور، رام سازد و در پرتو اين قوانين، در ضمير باطن، موضوع «وجدان اخلاقى» پيدا شده است.
«وجدان اخلاقى جز دهنه اجتماعى چيز ديگرى نيست; وجدان اخلاقى نماينده يك عمل ذاتى و عميق روح بشرى نيست، بلكه درون بينى ساده منهيات اجتماعى مى باشد.[٢]»
[١] نهج البلاغه عبده، خطبه ٧٨(لفظ يعن صيغه مجهول است; يعنى كسى كه از طرف خداوند به او كمك نشود تا از درون بازدارنده اى داشته باشد).
[٢] چه مى دانم: بيمارى هاى روحى، عصبى، ص ٦٤.